فهرس الكتاب

الصفحة 109 من 313

رسيد و مال كوه پايه حاصل كرد، به كيكانان رفت و مال گذشته و حال (1) بتحصيل رسانيد، و غنائم و برده عصاة (2) كه نهب كرده بود بچنگ آورد. و بعد يك سال از آنجا بازگشت، و از راه سيستان (3) روان شد تا بكوه مندر (4) و بهرج رسيد. و مردمان آن كوه جمعيّتى ساختند، و قريب پنجاه هزار مرد جمله شدند و راه بگرفتند. و از بامداد تا نماز ديگر جنگ كردند تا راشد شهيد شد. باز ولايت به سنان بن سَلَمه (5) ديگر بار مستحكم شد.

چنين آوردند (6) از يسار (7) القرشى كه چون راشد بن عمرو (8) شهيد شد، زياد مر سنان بن سلمه را (ص 70) عامل كرد و مباهات نمود، زيرا كه (f 43 a) در عهد پيغمبر (9) صلّى الله عليه و سلّم (10) متولد (11) شده بود. و چون بشارت بپدر او رسيد، پيغمبر گفت صلّى الله عليه و سلّم (12) : يا سلمة أبشر بابنك (13) گفت: اگر در سبيل خدائتعالى خود را و او را فدا كنم اوليتر بود كه هزار (14) فرزند بغير سبيل الهى باشند. رسول صلّى الله عليه و سلّم او را (15) سنان نام كرد (16) . پس چون نامزد شد، با (17) لشكر آراسته برفت. پيغمبر عليه السلام و التحية (18) را در خواب ديد. فرمود (19) كه «پدر تو بمردانگى تو مى نازيد، امروز روزِ تست، بسيار ولايت در ضبط تو آيد، صلاح ايشان باشد» .

(1) پ: حاصل

(2) ب س ك‍ندارد: عصاة

(3) ب: سادتان؛ ك‍: سوستان؛ پ م: سيوستان

(4) ب: مندز؛ پ ك‍: منذر

(5) م اينجا افزايد: دادند ولايت سنان بن سلمه

(6) س: آورده اند

(7) ك‍: سيار؛ م: قشار

(8) ك‍: عمر

(9) س: حضرة پيغمبر؛ م: پيغامبر

(10) ب: عليه السلام؛ م: صلوات الله و سلامه عليه

(11) ب س ك‍م: تولد

(12) ب س: حضرت رسول عليه السلام فرمود؛ پ: پيغامبر گفت عليه السلام

(13) ب س: أبشّرك بابنك؛ م افزايد: بشارت مر ترا

(14) س افزايد: جان

(15) ب س: حضرت او را؛ پ: رسول عليه السلام او را

(16) پ: نهاد

(17) پ ندارد: نامزد شد با

(18) پ س ندارد: عليه السلام و التحية؛ م ندارد: و التحية

(19) پ س ك‍م: گفت

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت