تواند بود. اكنون به بهانهء تزويج دختر رانهء ساكرا (1) رفته مى شود: امير محمّد قاسم دام علوّه (2) بفرمايد تا بقدر يكهزار سوار بر سر فلان راه بروند و مرا از راه بگيرند و بخدمت آرند، تا من معذور باشم، و عارى در افواه خلق نيفتد كه او غدر كرد، و داهر را (3) گمان بد نبود كه او را بتكليف و عنف ببردند.
پس محمّد قاسم را بر قول او اعتماد تمام افتاده، و آنچه بگفت تصديق داشت. پس بنانه بن حنظله كلابى را با هزار سوار آراسته باسلحه تمام و اسبان اختيار بر آن ميعاد كه موكهء بسايه باز نموده بود بفرستاد و خود نيز منزل فرمود و نزديك تر آن (4) موضع نزول كرد (5) . و موكه با صد نفر سوار (گرفته) روانه (6) شد تا بدان موضع رسيد.
پس بنانهء حنظله با خيل خود و ترجمان بر سر راه آمد و قطع كرد (7) ، و موكهء بسايه با بيست نفر تكر (8) نامدار و خيل گرفتار شد. چون آن را پيش محمّد قاسم آوردند، امير (9) او را باكرام و اعزاز پيش آورد، و ولايت بيت در توليت (f 70 b) او (ص 113) كرد. و بالتماس او آن اقطاع مثال مزين بتوقيع ارزانى داشت، و صد هزار درم بوجه صله بوى بخشيد، و چتر سبز طاؤس و كرسى و تشريف داد، و جمله تكران او را بتشريفات و (10) اسبان تنگ بست (11) و انعامات (12) وافر مستظهر گردانيد. مصنفان تواريخ و سيّاحان
(1) ب س: دخترانه ساكرا؛ پ: رانه ساكر را؛ كح: انّه ساكرا؛ ك: دخترانه ساكران؛ م: راؤ ساكر
(2) پ: دام عزّه
(3) پ افزايد: از جانب [من]
(4) ب س: نزديك بران م: بنزديك بر آن
(5) ب س: فرمود
(6) پ م: روان
(7) پ: آمد قطع كرده
(8) س كم: تكران
(9) ب س كم: محمد قاسم:
(10) جميع نسخ: «با» بجاى «و»
(11) پ: بشت
(12) پ: انعام