مصنف داستان خواجه امام ابراهيم چنين روايت كرد كه چون محمد قاسم را مدّتى بر لب آب مهران بجانب غربى توقف افتاد، حجّاج نبشته اصدار فرمود (1) ، و مثال نيابت در ضمن آن درج كرد و فرمان مطلق بوى مفوض داشت، و گفت: مرا از تو كراهيّت آمد، و از حراست (2) تو عجب (3) نمود كه بر امان دادن چنين (ص 126) حريص گشتهء، و هر دشمنى را كه امتحان كردى، مخالفت و عداوت او ظاهر گرديد (4) . امان دادن (5) نشايد كه وضيع و شريف را يك محلّ نبود، و اين به ركّت عقل انجامد، و دشمن بفتور حمل كند (6) . و بجان [و] سرِ من كه خداى عزّ و جلّ ترا وعظ كرده است، و عقل متأنّى (7) داده، و همّت بران مقصور شده است كه همگنان را امان دهم (8) ، و دبير (9) و اصحاب را هم گويند كه ترا ملازم مى دارند (8) . و مسلّط شدهء در امان دادن، و مقام كردهء، و مدّتى شده تا در مقابل دشمن نشستهء! و نيز اگر امان بيگمان خواهند و غدر از ميان بردارند از حرب، درِ (10) اخراجات را وجوهى رائج گردد و اين بدرئ (11) مطول كوتاه شود. و چون خبر عجز و ركاكت راى (12) شما معلوم گردد، عُجبى در وى ظاهر شود (13) ، و مردمان را مفهوم مى شود كه در صلح ميكوشى، بر (14) فتور و قصور شما حمل كنند (15) ، و هيچ غرض بحصول
(1) پ: در قلم آورد
(2) ب ك: صوابت؛ پ: صوامت؛ س: صوائب
(3) پ: معجب
(4) و در نسخ: گردد
(5) كندارد: دادن
(6) و در نسخ: نكند
(7) ب ك: مثابى؛ پ: مثانى
(8) پ: دهيم (8 - 8) تمام اين جمله مضطرب است و نامفهوم
(9) پ م: و زبير؛ س ك: وزير
(10) ب س: از حرب دور؛ م: از حرب بهتر و در. تمام اين جمله مضطرب است
(11) يعنى بدره؛ م: بلد
(12) م: براى؛ و يحتمل كه عبارت صحيح اينطور باشد: چون خبر عجز و ركاكت شما برائ [داهر] معلوم گردد
(13) ب س كم: مى شود
(14) و در نسخ: در
(15) پ: كند