فهرس الكتاب

الصفحة 58 من 313

ذكر مثال چچ (1) بجهة نيابت فرمودن بچندر برادر خود

چون ما را خداى سيلائج سزاوار تاج و تخت گردانيد، و فرمان اولو الأمرئ ما نفاذ يافت، واجب باشد كه طائفه رعايا كه ودائع بدائع (2) حق (3) اند، و در تحت تصرف مااند (4) ، در رعايت ايشان جدى (5) بكمال رود، و بطريق عدل و انصاف در ترفيه و تمهيد احوال (6) ايشان باقصى الغاية (f 17 a) و الامكان كوشيده آيد، چنانكه (7) حمل تعدّى (8) قوى بر ضعيف ننشيند و ما را بدرگاه خداى تعالى بسبب بى تمييزى و بى تداركى مؤاخذت نتواند بود. و تقلد (9) اين شغل معظم و مهم نازك برادر تاج الراهبين چندر را فرموده شد، تا در حضور و غيبة اين مهم را قيام نمايد. كافه حشم و معارف و رعايا را بايد كه از فرمان و استصواب او نگذرند (10) و مطاوعت او را از لوازم شمرند (11) .

پرسيدن چچ بدهيمن (12) وزير را از قضيه (13) ولايت (14) و از حدود ممالك سيهرس راى (14)

پس بدهيمن (12) وزير طاكى (15) را بخواند و از حدود ممالك سيهرس از وى استخبار كرد كه اى وزير ممكن و اى مشير متمكن، حدود ممالك و مسالك (16) سند كه در تحت اقتدار و امر راى ساهسى اكبر بود ترا معلوم است؟ و آن چهار مَلِك كه مقلد ايالت هر نواحى بودند كيانند؟ ما را از معرفت ايشان اعلام دهى تا بر سر آن حدود روم، و مزاج هر يكى در مطاوعة و مخالفة (17) ما معلوم گردد، تا هر كه مقيد باوامر و (18)

(1) ب پ س ندارد: چچ

(2) پ ندارد: بدائع

(3) س: خالق

(4) پ: آيند؛ م: آمد

(5) ب: جهدى

(6) ك‍م ندارد: احوال

(7) م: چنانچه

(8) پ س ك‍م ندارد: تعدى

(9) و در جميع نسخ: مقلد

(10) پ س: نگذارند

(11) ب س: او را لازم شمرند

(12) ب س: برهمن

(13) ب س ك‍: قصه

(14 - 14) اين جمله در نسخ پ م موجود نيست

(15) م: لاكى؛ ب س كلمه «لاكى» را ندارد

(16) م: مالك، از نسخه پ درست كرده آمد

(17) م: مخالصة

(18) ب ك‍م: تا هر كه از فرمان ما تعند بامور او امر و.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت