ذكر مثال چچ (1) بجهة نيابت فرمودن بچندر برادر خود
چون ما را خداى سيلائج سزاوار تاج و تخت گردانيد، و فرمان اولو الأمرئ ما نفاذ يافت، واجب باشد كه طائفه رعايا كه ودائع بدائع (2) حق (3) اند، و در تحت تصرف مااند (4) ، در رعايت ايشان جدى (5) بكمال رود، و بطريق عدل و انصاف در ترفيه و تمهيد احوال (6) ايشان باقصى الغاية (f 17 a) و الامكان كوشيده آيد، چنانكه (7) حمل تعدّى (8) قوى بر ضعيف ننشيند و ما را بدرگاه خداى تعالى بسبب بى تمييزى و بى تداركى مؤاخذت نتواند بود. و تقلد (9) اين شغل معظم و مهم نازك برادر تاج الراهبين چندر را فرموده شد، تا در حضور و غيبة اين مهم را قيام نمايد. كافه حشم و معارف و رعايا را بايد كه از فرمان و استصواب او نگذرند (10) و مطاوعت او را از لوازم شمرند (11) .
پرسيدن چچ بدهيمن (12) وزير را از قضيه (13) ولايت (14) و از حدود ممالك سيهرس راى (14)
پس بدهيمن (12) وزير طاكى (15) را بخواند و از حدود ممالك سيهرس از وى استخبار كرد كه اى وزير ممكن و اى مشير متمكن، حدود ممالك و مسالك (16) سند كه در تحت اقتدار و امر راى ساهسى اكبر بود ترا معلوم است؟ و آن چهار مَلِك كه مقلد ايالت هر نواحى بودند كيانند؟ ما را از معرفت ايشان اعلام دهى تا بر سر آن حدود روم، و مزاج هر يكى در مطاوعة و مخالفة (17) ما معلوم گردد، تا هر كه مقيد باوامر و (18)
(1) ب پ س ندارد: چچ
(2) پ ندارد: بدائع
(3) س: خالق
(4) پ: آيند؛ م: آمد
(5) ب: جهدى
(6) كم ندارد: احوال
(7) م: چنانچه
(8) پ س كم ندارد: تعدى
(9) و در جميع نسخ: مقلد
(10) پ س: نگذارند
(11) ب س: او را لازم شمرند
(12) ب س: برهمن
(13) ب س ك: قصه
(14 - 14) اين جمله در نسخ پ م موجود نيست
(15) م: لاكى؛ ب س كلمه «لاكى» را ندارد
(16) م: مالك، از نسخه پ درست كرده آمد
(17) م: مخالصة
(18) ب كم: تا هر كه از فرمان ما تعند بامور او امر و.