شهادت امير المومنين على بن ابى طالب رضى الله عنه (1) رسيد (2) . از آنجا بازگشتند. چون به مكران رسيدند، معلوم شد كه معاويه بن ابى سفيان خليفه (3) شد.
خلافت (5) معاويه ابن أبى سفيان در شهور سنه اربع و اربعين بود. مصنفان تاريخ (6) از مهلب چنين روايت كردند، و او از هذلى شنيد، و هذلى از قاسم حكايت كرد، و گفت از نصر بن سفيان (7) استماع دارم، كه چون معاويه در خلافت (8) (f 41 a) مستقيم شد عبد الله بن سوّار [العبدى] را با چهار هزار سوار بولاية (ص 67) سند نصب كرد، و حوالت و توليت آن بروى (9) مفوّض فرمود (10) ، و گفت: در بلاد سند كوهى است آن را كيكانان گويند، و آنجا اسبان بلند با هيئت (11) و صورتى موزون مى باشند، و پيش از تو غنائم آن موضع رسيده است، و مردمان غدّاراند و به پناه آن كوه تمرّد و تعنّد مى نمايند. و عمر بن عبد الله بن عمر را بفتح ارمابيل (12) فرستاد، و عبد الله بن عامر را به بصره نامزد كرد، تا بنزديك قيس بن هاشم السّلمى رود، و با او بغزو عمان و اردبيل (13) و جِرْم و كند (14) و تنها (15) با هزار نفر مرد اختيار برود (16) .
(خبر) روايت كند ابو الحسن از هذلى و او از مسلمه بن محارب بن زياد (17) شنيد كه چون معاويه عبد الله بن سوّار (18) را با چهار هزار نفر سوار فرستاد، و در لشكر او هيچ كس آتش نيفروخت، از آنچه زاد (19) ساخته و
(1) ب: عليه الصلاة و السلام؛ پ ندارد: رضه؛ س: عليه السلام
(2) پ: شنيدند
(3) م: پادشاه
(4) م اين عنوان را نياورده؛ كافزايد: رضى الله عنه
(5) م: ولايت
(6) پ: تواريخ
(7) م ندارد: نصر بن
(8) پ: بخلافت؛ م: در مملكت
(9) پ: برو
(10) پ: كرد
(11) پ: بالا بست
(12) س م: ارمائيل
(13) ب: ديول
(14) ب پ س: جرم كند
(15) م: ويهان
(16) ب پ س كم: بردند
(17) م: مسلمة بن محارب بن مسلم بن زياد
(18) م: سوارين
(19) ب: و از آنچه او؛ س: و از آنچه زاد و راحله؛ م: و از انچه زاد بود