مهيّا داشتند، تا شبى از شبها شعاع از آتش در لشكر پديد آمد، تفحص كردند، معلوم شد كه زنى حامله بود، حمل بنهاد (1) و بآتش حاجت بود. عبد الله او را اجازت كرد آن زمان (2) شاديها بسيار كرد (3) ، و سه روز لشكر را طعام داد. پس چون (4) ببلاد (5) كيكانان رسيد (6) ، دشمن غلبه آورد، و لشكر اسلام ايشان را (7) منهزم كرد و غنائم بسيار گرفتند. كيكانان جمله (f 41 b) شدند و درهاى كوه بگرفتند و جنگ خيره (8) شد، چنانكه عبد الله بن سوّار (9) با جماعة سلاحداران و خواصّ باستاد و آواز داد كه اى فرزندان مهاجر و انصار، روى از كافران نگردانيد (10) تا در ايمان شما خللى در نيايد و شهادت بيابيد. لشكر اسلام بگرد (11) رايت و علم عبد الله فراهم آمدند. مردى از بنى عبد القيس بيرون آمد و مبارز خواست. رئيس عدو با وى مقابل شد، و ياسر (ص 68) بن سوّار (12) هم با بنى عبد القيس روان گشت. حمله بردند (13) و آن رئيس را بينداختند (14) . لشكر كيكانان همه (15) برآمدند. لشكر اسلام بعاقبت هزيمت شد. همه كوهسار (16) از مرده (17) سپاه پر نمود (18) . مسلمانان مراجعت كردند و بمكران باز آمدند.
(خبر) ابو الحسن روايت كرد از حاتم بن قبيصه البهلى (19) ، شنيدم كه او گفت: آن روز من (20) در لشكر بودم. ديدم كه ابن سوّار (12) با جوانى مقابل شد (21) ، و اصحاب او حمله (21) كردند، و بسيار كس از دشمنان بكشتند، و بعد از غزاى بسند (23) شهيد شد، و من كشتگان را (24) مسلوب مى كردم،
(1) ب س: بنهاده بود
(2) س: آن زمان
(3) م: كردند
(4) ب س ندارد: چون
(5) م افزايد: سند
(6) س: رسيدند
(7) پ: و لشكر اسلام را
(8) م: چيره
(9) م: سوارين
(10) پ ك: مگردانيد
(11) ب س م كندارد: لشكر اسلام
(12) س م: سوارين؛ ح ك: سواد
(13) پ: كردند
(14) ب ك: انداخت
(15) ب: هم؛ س: نيز
(16) س: تمام كوهسار؛ م: همه كوهها
(17) پ: مرد؛ ك: بود؛ م: مردمان
(18) ب پ س كندارد: پر؛ س: نمودار شد
(19) س: السهيلى
(20) پ: من آن روز
(21) م: افتاد
(22) ب س م: عمل
(23) ب س م: نسبة؛ پ: بسنت؛ ك: بسته
(24) م: كيكانانرا