نيست (1) كه نام من در دنيا زنده ماند، بفرماى تا سيم سكه (2) دارِ ضرب راى (3) آنچه مى رساند (4) و بنام (5) شاه مشرف مى گردد، بر طرف ديگر (6) نام بنده زده (7) مهر درم نقش كنند، تا نام بنده طفيل مهر سيم (8) راى (3) باقى ماند، [و] تا انصرام دور هند و سند مستقيم باشد و ذكر آن محو نگردد. راى (3) داهر بفرمود تا همچنانكه وزير التماس كرده بود بساختند.
(هذا الباب) رائى (9) داهر استقرار يافت، و قوّت و شوكت كامل پذيرفت (10) ، چنانكه مال دار الخلافة باز گرفت و تمرّد و تعنّد نمود.
تاريخ خلفاء راشدين (11) (f 38 b) تا وليد (12)
راويان اين (13) اخبار و متصرّفان اين آثار (ص 63) چنين آورده اند كه اول غزو (14) لشكر اسلام [كه] ببلاد هند و سند نامزد شد در خلافت امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى الله عنه بود، بعد از هجرت رسول صلى الله عليه و سلم بپانزده (15) سال. اوّل عثمان بن ابى العاص الثقفى (16) را به بحرين فرستاد، و [او] با لشكر بسوى عمان روان شد و كشتيها با حشم از راه دريا نصب فرمود (17) ، و مغيره بن ابى العاص (18) بر سر آن لشكر به بحرين فرستاد، تا از ان راه به ديبل (19) رود. و در ان عهد راى (20) سند چچ بن سيلائج بود. سى و پنج سال بر مُلك او گذشته بود. و اهل ديبل مردمان تجار بودند،
(1) م: هست
(2) ب: تنكه
(3) پ س كم: شاه
(4) ب م: برساند
(5) ب: هم نام؛ پ كم: بهم نام
(6) پ: دوم
(7) و در جميع نسخ: زدن
(8) پ ندارد: سيم
(9) پ س كم: پادشاهى
(10) ب كم: يافت؛ س: گرفت
(11) ب م: الراشدين
(12) كافزايد: رضى الله عنه؛ و كاتب نسخهء م در خط باريك نوشته: رضى الله تعالى عنهم اجمعين
(13) ب س كم ندارد: اين
(14) س: غزوه؛ ب پ ك: غزاى
(15) پ س كم: يازده، كه ظاهرا سهو است
(16) در جميع نسخ: عثمان بن عاص ثقفى. از تاريخ بلاذرى درست كرده آمد
(17) پ: كرد
(18) ب س: مغيره بن العاص؛ پ كم: بطور اضافت ابنى «مغيره ابى العاص» مى نويسد
(19) كاتب نسخهء م بر سر ديبل كلمه «تهته» نوشته است، گويا شهر ديبل را بشهر تهته مشخص نموده
(20) پ س كم: ملك.