پس راى (1) ساهسى چچ را بخواند و شغل حجابت بوى (2) ارزانى داشت. چچ با مردمان بطريق مواسا و مدارا (3) زندگانى مى كرد، چنانكه كل ممالك مضبوط كرد و همگنان او را متابعت مى كردند. و در حجابت و كتابت يد بيضا نمود.
تا (4) روزى (f 11 b) راى (1) ساهسى در خلوت خانه شبستان نشسته بود با رانى سونهنديو (5) ، و اين (ص 34) زن بر راى (6) مستولى بود، و با او بحرمت زندگانى كردى. حاجب چچ بر در سراى آمد، و حاجب (7) خاص را كه محرم بود بر راى ساهسى پيغام داد كه چچ بمهمى بر در سراى آمده است، تا مهمى كه حادث شده است بر راى عرضه دارد؛ اگر فرصت باشد درآيد و باز نمايد. راى (8) مر رانى را گفت (9) كه نامحرمى در حرم مى آيد (10) ، پس (11) پرده رو. رانى سونهنديو گفت: چندكس (12) از اوباش و خدم در مى آيند، اگر برهمنى (13) در خواهد آمد مرا بدو چه التفات باشد، (14) يا از وى (15) چه شرم بايد داشت (14) كه مخفى شوم؟ هزار جان من فداى خاك قدم ساهسى (16) باد! چون آن زن استبداد كردى (17) ، راى از انصاف او (18) تجاوز ننمودى، و راى (8) مكر او مى خريد. چچ را بخواند، و او مصالحى كه داشت با راى تقرير كرد، و بوجه خوبتر باز نمود.
(1) س كم: شاه، و پ كلمه «شاه» را ندارد
(2) ب: بروى
(3) س م: مدارا و مواسات
(4) م ندارد: تا
(5) م در همه مواضع «سوبهن ديو» و ب س ك «سوهندى» دارد، و اين قراءة نسخه پ مى باشد
(6) پ س كم: پادشاه
(7) ب س: صاحب
(8) پ س كم: شاه
(9) س: فرمود
(10) پ: كه چچ مي آيد
(11) س: عقب
(12) پ: چندانكس
(13) م: برهمنكى
(14 - 14) پ اين جمله را ندارد
(15) ب ندارد: يا از وى؛ س: ازو
(16) پ: شاه
(17) پ كم: كرد
(18) م: رضا رانى