حاجب رام هستم، اگر بمكتوبى احتياجى (1) باشد بنده در قلم آرد، و آن مهمّ را باتمام رساند. راى ساهسى (2) او را بخواند. چچ آن نوشته (3) را بطريق (4) نيكو (5) بخواند، و بشرح و بسط باز نمود، و آن را بالفاظ عذب و خط صواب جواب كرد (6) ، و بر راى (7) عرضه داشت. راى ساهسى در خط (ص 33) و بلاغت بهره تمام (8) داشت. چون مطالعه كرد آن عبارت را پسنديد، و تشريف فرمود، و به نيابت مطلق مثال داد.
چون حاجب رام (f 11 a) در سراى (9) بيامد راى (10) ساهسى او را گفت كه اين نائب هنرمند و فصيح زبان (11) و كاتب خوش قلم (11) از كجا حاصل كردى (12) ؟. او را نيكو دار و تربيت كن (13) . حاجب رام گفت كه او پسر سيلائج برهمن است؛ مردى مى باشد امين (14) و كاردان و راست كار (15) . حاجب رام چون خاطر راى (10) در حق چچ صادق ديد، التفاتى تمام داشت [و] نيابت حجابت هم بوى مفوض فرمود، تا در حضور و غيبت آن اشغال (16) را باتمام مى رسانيد، و مهمات مى گذارد (17) ، و امور سلطنت و مصالح ملك بر جادهء معاملت مى پرداخت. هر وقت كه پيش راى (10) برفتى، او را بنواختى و بتشريف و انعام مستظهر گردانيدى؛ و بر مواظبت (18) اين شغل (19) وصيت كردى، و گفتى كه بواسطهء اين اشغال كارها بنظام رسد، و محلى بزرگ بتو روى دهد. هم برين (20) نسق و نمط او را بمواعيد خير اميدوار مى كرد. قضاء الله تعالى (21) حاجب رام را عمر به نقصان رسيد، و دست اجل گريبان حيات او را چاك زد.
(1) پ س: احتياج
(2) پ ندارد: راى؛ م: ساهى؛ س ك: شاه ساهسى
(3) م: نبشته
(4) م: بر طريق
(5) ب م: خوبتر؛ س: خوبى
(6) ب: بگفت
(7) پ: براى
(8) ب س كم: بهره
(9) پ: سراى شاه
(10) س كم: شاه، و پ كلمه «شاه» را ندارد
(11 - 11) پ س كم ندارد: زبان، خوش قلم
(12) پ: بهم رساندهء
(13) ب س كم ندارد: و تربيت كن
(14) م: مردى امين
(15) م افزايد: است
(16) م: اشتغال
(17) س: مى گذرانيد
(18) پ: مواظبت نمود؛ م: مواظبت نمودى
(19) پ ندارد: شغل
(20) م: بدين
(21) ب: قضا را؛ س: از قضاء الله تعالى