كتب هند (1) رگ، جج، اسام، اثرين بر طرف زبان ظاهر (2) دارم، (3) و هر شغل كه امير حاجب اشارت فرمايد بطريق امانت و سداد (4) و حسن ديانت و بلاغت چنانكه كسب كرده ام در اتمام آن شرط اخلاص و اختتام بجا آورده شود (3) . در ضمن اين كلمات بودند كه از طرف سكه و ديبل (5) نبشتها (6) بهر مصالح برسيد. (f 10 b) حاجب رام آن مكتوب (7) بوى داد. چچ بخواند، و به (8) بهترين حال بروى (9) ادا كرد (10) و جواب آن به بهترين الفاظ و خط بليغ در قلم آورد (11) . امير (12) حاجب رام چون (13) بران مكتوب مطّلع شد، بر ملاحت و بلاغت و خط مستقيم محمدتها (14) گفت، و بتشريف وافر و انعام متوافر (15) مستظهر گردانيد، و گفت: مرا مهمّات و مصالح بسيار است، و باشد كه بوقت فرصت ملازم خدمت نتوانم بود (16) ، بنيابت من در ديوان انشاء مقيم بر در سراى راى (17) ميباش (18) .
چچ آن شغل را در ضبط خود آورد و لازم گرفت (19) ، تا بديوان رسائل معروف گشت، تا روزى ساهسى راى (20) ببارگاه آمده بود، و اكابر و اعيان شهر حاضر بودند كه مكتوبات (21) از طرف سيوستان ايصال شد. حاجب رام را بطلبيدند؛ بديوان (21) نيامده بود. چچ گفت: من نائب
(1) ب س: هندوى
(2) پ م: ظاهره؛ ب س: ظاهر ياد
(3) ب س: كه اگر امير حاجب اشارت فرمايد در فصاحت و بلاغت چنانكه كسب كرده ام خوانده شود و اخلاص و اختتام بجا آورده شود
(4) پ ندارد: و سداد
(5) ب پ س ك: از طرف ديبل؛ م: سك
(6) ب: نوشتها
(7) پ افزايد: را
(8) م ندارد: و به
(9) م: بوى؛ و اين قراءة پ است.
(10) ب: تقرير كرد
(11) س: و جواب آن را بوجه خوبى و بالفاظ شيرين و خط بليغ در قيد قلم درآورد
(12) م: اين؛ كلمه «امير» قراءة كاست
(13) ب: و او چون
(14) س: آفرينها
(15) ب: متكاثر؛ پ: متواتر
(16) ب ك: نتوانستم؛ س: نتوان گشت
(17) كم: شاه؛ پ: اشارة
(18) ب: مى بايد رفت؛ م: مى باشد. و «مي باش» قراءة كاست
(19) پ: در ضبط آورد و خود را لازم گرفت
(20) س م: ساهسى شاه؛ پ ك: شاه ساهسى
(21) ب: مكتوب
(22) پ: آن روز بديوان