جهان پيماى (1) چنان (2) آورده اند كه اوّل چتر رانگى (3) يعنى اميرى به موكه داد، و زمين قصه (4) همه بالتماس او در ضمن مثال بوجه تمليك بوى و فرزندان او مفوض فرمود، و تمامت حدود بيت از كلّى و جزوى با مضافات و مزارع بر وى مقرر فرمود، و عهد وثيق كرد، و بجهة فراهم آوردن كشتيها وصيت كرد (5) .
پس محمّد قاسم بر لب آب مهران نزول كرد. بزرگى را از اكابر شام با مولاى ديبلى، كه بر دست محمّد قاسم بعزّ اسلام شرف يافته بود (6) ، بعث فرمود كه هر چه شامى بگويد بر داهر چچ و آنچه داهر جواب دهد بروى تقرير كن. و چون بأداى رسالت آغاز كنى، در محفل و جمع بزرگان گذارى و جواب مطلق باز خواهى (7) چنانكه (8) در صدر مثال حجاج اصدار يافته است.
رفتن رسول شامى بر داهر (9)
پس چون شامى و مولاى اسلام ديبل (10) بنزديك داهر رفتند، مولاى اسلام ديبلى درآمد و بداهر سر فرود نياورد و خدمت نكرد. و داهر او را مى شناخت. با وى گفت: چرا بر قرار قانون (f 71 a) شرط خدمت را اقامت ننمودى، مگر ترا منع و زجر كرده اند؟ مولاى جواب گفت: من آن وقت در كيش شما (11) بودم، واجب بودى بر من تا شرط عبوديت بجا آوردمى.
(1) پ كم ندارد: و سياحان جهان پيماى
(2) ب س: چنين
(3) ب س ك: رايگى
(4) پ: قصبه
(5) ب س: فرمود
(6) ب س: عز اسلام يافته بود؛ م: عز اسلام يافت
(7) پ: دهى
(8) س: چنانچه
(9) پ اين عنوان را ندارد
(10) س: يس چون ايشان
(11) پ: من در قيد و كيش تو