از معبر رها كردند، موضعى كه ايشان را فراهم آمده بود (1) . سر كشتى بساحل شرقى بايستاد. لشكر اسلام تير باران كردند و كافران را از ساحل دور كردند (2) و ميخ بزدند و پل بستند. و سوار و پياده حمله آوردند (3) ، و از طرف شرقى (4) عبره كردند و صف كشيدند و كافران هزيمت (5) شدند. لشكر عرب چيره (6) شدند، تا بدر جهم ايشان را دوانيدند. آنچه از كافران (7) سواران جلد بر اسبان باد پا (8) بودند، سر اسب رها كردند و همه شب مى رفتند تا بوقت طلوع صبح صادق كه از وراى شب غاسق (9) ظاهر گشت بلشكرگار داهر رسيدند (10) . داهر بر بستر خواب خفته بود، و حجّاب (ص 132) در بيدار كردن او را اتفاق نمى ديدند. تا شخصى از خواص او در شبستان رفت و راى داهر را بيدار كرد، و از وصول لشكر اسلام خبر داد، و از بازگشتن و هزيمت شدن كفّار اعلام داد، و شرح و بسط تقرير كرد: و داهر از بستر راحت (11) برجست.
و گفت: بد بشارتى (12) دادى، و او را پيشتر خود خواند و از (13) خشم دست بر پشت وى زد. دست داهر گران بود (14) . (f 81 a) آن مرد هم از ان ضربت بمرد.
(خبر) چنين آورده اند مصنفان تواريخ (15) كه چون محمّد قاسم از آب عبره كرد (16) ، منادى فرمود كه اى لشكر اسلام اين آب مهران پس پشت شما
(1) پ م: آورده بود
(2) ب س كم: فرود آورند
(3) ب س كم: كردند
(4) ب س: مشرق
(5) پ ك: بهزيمة
(6) ب س ك: خيره
(7) پ: آنچه كافر
(8) ك: ماديان
(9) ب پ س ك: عباس
(10) پ: آمدند
(11) پ كم ندارد: راحت
(12) پ: بشارتى بد
(13) پ س م: از ان
(14) پ: داهر دست گران داشت
(15) م: تاريخ
(16) م: عبور كرد