شاه انجم عزم افول مصمّم كردى، باز گشتندى - مسلمانان بخندق آمدندى و كافران درون حصار رفتندى. پس بدين نسق شش ماه برآمد. چون از ضبط آوردن حصار نوميد گشت (1) ، متفكر شد (2) . روز يكشنبه آخر ماه ذى الحجّه بتاريخ سنه ثلاث و تسعين.
جيسيه در ولايت ملك رمل كه نام باتيه گويند رفته بود، و از آن موضع باز مى آمد و راهها مى زد و لشكر اسلام را رنجه مى داشت.
فرستادن معتمدى (3) بجانب موكه
محمّد قاسم بنزديك موكهء پسايه معتمدى فرستاد، و از ان حال اعلام داد (4) كه ما را از جيسيه گاه بيگاه رنج مى باشد، كه علف جيش (5) را تعرض مى رساند و تنگ مى آرد، حيله او چيست؟ (خبر) موكه گفت كه موضع او نزديك است. هيچ حيلتى به ازين نيست الّا از آنجا جلا بايد گردانيد (6) ، و از لشكر خود بزرگى چند كه اعتماد را شايد بايد فرستاد، تا ايشان را از آنجا قلع كنند.
رفتن جيسيه به چتور (7)
(1) پ: گشتند
(2) پ: شدند
(3) م: معتمدان
(4) ب س كم: معلوم كرد
(5) ب: جينى؛ پ: كاه علف؛ س م ندارد: جيش؛ و اين قراءة نسخه كاست
(6) ب س ك: هيچ حيلتى ديگر نيست الّا از انجا بر بايد خاست؛ م: بر بايد كند
(7) ب: جنور؛ ح: جتور؛ پ ك: چترور؛ م: جترور
(8) ب پ ح ك: الموسى؛ س: و موسى