روز ديگر چون صبح صادق از وراى حجاب غاسق (1) با دواج اطلس (2) ظاهر شد، سمنى با خدمتهاى وافر و تحفهاى متوافر (3) بخدمت محمّد قاسم آمد و تشريف رضا بپوشيد. و در حصار باز كرد و محمّد قاسم را ضيافت داد، و غلّه با لشكريان فراخ شد (4) .
و محمّد شحنه را درون حصار نصب (5) كرد، و بجاى بتكدهء بدّه مسجدى بنا نمود (6) ، و بانگ نماز و امام تعيّن (7) فرمود. و بعد از روزى چند اتفاق عزم سيوستان كرد. و آن حصار از جانب مغربى مهران است بر سر كوه. و محمّد قاسم متوقع شد كه ولايت كلّى و جزوى بر دست لشكر اسلام فتح شود، و چون دل از طرف سيوستان پرداخته شود، بوقت بازگشتن تدبير عبره كرده آيد (8) بجانب داهر. خداى عزّ و جلّ انديشه اهل عرب را (f 61 a) كفايت كند (9) و امكان مناهضت (10) (ص 98) ميسّر گردد.
پس چون محمّد قاسم كارهاى نيرون باتمام رسانيده، ساخته و آماده با سمنى روى به سيوستان آورد، و مى رفت از منزل بمنزل، تا برسيد بموضع كه آن را موج (11) گويند از نيرون به سى فرسنگ. آنجا (12) سمنى داشت كه در ميان رعايا مقدم بود. و در حصار ملكى بود (13) عمزادهء داهر بن چچ، نام او بجهرا بن چندر. و پس سمنيان فراهم آمدند و بجانب بجهرا پيغام دادند كه: ما مردمان ناسكيم، دين ما سلامتى است و مذهب ما عافيتى؛
(1) كم: عاشق
(2) م: اطلس لعل
(3) م: متكاثر و متوافر
(4) س: لشكر را غله فراخ شد
(5) س: مقرر
(6) ب پ كم: كرد
(7) ب: معين؛ س: تعيين
(8) ب س كم: شود
(9) پ: بكفايت
(10) ب س: مناقهت؛ كم: نهضت
(11) ك: بوج؛ م: بهرج
(12) ب س كم: از آنجا
(13) پ افزايد: بجهة نام؛ م افزايد: بجهة