سواد شب (f 18 b) محجوب گشت از آن حصار (ص 46) تحويل كرد، و بحصن اسكلنده (1) رفت، و در سواد آن شهر فرود آمد. آن حصار هم او داشت (2) محكمتر بود. و چون در مرغزار آن قصبه نزول كرد: منهيان فرستاد تا احوال معلوم كنند. جاسوس باز آمد و گفت كه چچ در حصار باتيه (3) در رفت و مقام كرد.
چون چچ را معلوم شد كه اسكلنده (1) را حصار كرد (4) ، بسمع اين معنى (5) امينى را از خواص خود (6) در حصار باتيه (7) نصب كرد و روى باسكلنده (1) آورد، و در حوالى آن لشكرگاه كرد. پس مقدمى شجاع (8) در حصار اسكلنده (1) بود كه پيوسته متابعت چچ كردى، و بر ساكنان حصار غالب بود، [و] وضيع و شريف آن حصار از استصواب او نگذشتى (9) و تجاوز ننمودى. پس چچ به نزديك او كس فرستاد، و تمليك (10) و تقليد امارت بر وى عرضه كرد، و فرمود تا مثالى بايالت آن (11) حصار با عهود وثيق بنوشتند كه چون ملك باتيه (3) چتر (12) را بكشد و يا اسير كند او والى شود، (14) و آن قصبه با باتيه (3) هر دو در تصرف او كرده شود (14) . او نيز (15) اجابت كرد و بر آن شرط وثيق مستظهر گشت. گروگان خود و پسر (16) را بخدمت چچ فرستاد، و خود گاه بيگاه بخدمت آن والى معتكف شد، چنانكه در شب و روز او را بدرگاه منع و زجر نبودى. ناگاه چون در دل شب فرصت يافت،
(1) ب كح: اسكنده؛ س: اسكندره؛ پ: اسدكنده
(2) م ندارد: داشت
(3) ب ح س كم: پابيه
(4) س: كه حصار اسكندره را محكم كردند؛ پ: حصار كردند
(5) ب پ س كندار: بسمع اين معنى
(6) ب س كم: ملك
(7) ب س كم ندارد: باتيه
(8) ب م: مقدم و شجاع
(9) و در جميع نسخ: نگذاشتى
(10) جميع نسخ: بتمليك
(11) ب س كم: از
(12) ب ح: جقرا؛ پ: جتران؛ ك: چترا؛ م: چيترا
(14) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
(15) پ: اين سخن را
(16) ب: كردكانى خود پسر؛ م حرف واو را ندارد؛ و در جميع نسخ سواى نسخ پ در همه جاها «كردكانى» مى نويسند