فهرس الكتاب

الصفحة 271 من 313

كه نام من سرياديو است و كهتر گفت كه نام من پرمل ديو است. مهتر را باز طلبيده كهتر را اشارت كرد (1) كه او را نگاه داريد. چون او را بنشاند و روى باز كرد، خليفه (2) در وى نگريست و بر كمال و جمال (3) او مفتون شد، و غمزهء خونخوار او صبر از دل او بربود. دست در سرياديو زد و بجانب خود كشيد. سرياديو برخاست (ص 202) و گفت: بقا باد پادشاه (4) را، كه من بنده شايستهء شبستان شاه نتوانم [بود] (f 124 a) كه امير عادل عماد الدين محمّد قاسم ما را سه روز بنزديك خود داشت، آنگاه بخدمت دار الخلافت فرستاد. مگر رسم شما (5) چنين است؟ اين فضيحت پادشاهان را روا ندارد. خليفه را آن لحظه غايت عشق (6) استعلاء (7) پذيرفته بود و مهار شكيبائى از دست او بشده (8) و از غيرت آن امكان تجسّس و تفحّص نداشته. در حال (9) دوات و كاغذ بخواست و پروانه بخط خود تمهيد كرد كه محمّد قاسم بهر موضع كه رسيده است بايد كه خود را در چرم خام (10) گيرد و بدار الخلافت مراجعت نمايد.

رسيدن محمد قاسم به اودهاپر (11) و رسيدن پروانه (12) دار الخلافت

پس چون محمّد قاسم را اين فرمان بشهر اودهاپر (11) رسيد بفرمود تا او را در چرم خام (10) گرفتند و در صندوق نهادند و باز گشتند. محمّد قاسم جان بحق تسليم كرد، و امراء بهر موضع كه نصب بودند در ولايتهاى خود مستقيم ماندند. و او را در صندوق بخدمت خليفه وقت بردند. حاجب خاص را بگفتند تا بر رأى وليد عبد الملك بن مروان باز نمايد (13) كه محمّد قاسم

(1) م: باز گردانيده

(2) ب س ك‍م: خليفه وقت

(3) م: بر حسن و كمال جمال

(4) پ: شاه خليفه؛ ك‍: خليفه

(5) ب: شهان

(6) ب س ندارد: عشق

(7) ب پ س ك‍: استيلا

(8) م: بستده

(9) ب س ك‍م ندارد: در حال

(10) پ: در خام

(11) پ س: اودهاپور؛ م: اودهافر

(12) ب: فرمان

(13) پ س م: نمايند

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت