فهرس الكتاب

الصفحة 176 من 313

اند. و اهل تجار آن اطراف بتجارت غلّه مى آرند، و موكهء بسايه (1) ملك بيت در ان باب استادگى مى كند. پس حجاج گفت: معتمد و بريدِ من چنين حكايت كرد. قاصد گفت: اين حكايت از من روايت كرد، فامّا تا بآخر تمام نشنيد. حجاج گفت: چرا آن سخن تمام نگفتى (2) ؟ گفت: بسبب آنكه نبايد كه اين چشم زخم در افواه افتد، و دوست و دشمن برين ورطه مطّلع گردد (3) . پس حجاج آن مرد را با نبشته (4) بدار الخلافة فرستاد، تا از كلّى و جزوى حال آنچه مشاهده كرده است اعلام كند.

فرستادن حجاج دو هزار اسب با مثال محمّد قاسم

پس چون حجّاج اين معنى استماع كرد، دو هزار اسب خاص خود (5) بفرستاد و بنوشت. مثال: اين (6) مكتوب از حجاج بن يوسف بمحمد قاسم، كه احوال (7) از ضمن مكتوب و زبان قاصد معلوم شد كه بعضى اسبان سقط شدند، (f 76 b) و آنچه باقى مانده سلامتند، و دو هزار اسب ديگر فرستاده شد. بايد كه معتمدان و مبارزان و سران لشكر كه استحقاق آن دارند و پناه تو توانند بود (8) ، و آن كس كه شايستهء سوارى باشد مركوب خود را اگر چه عاريتى (9) باشد خاصّهء خود داند، بدان جماعت تحويل كند؛ و لشكر را آراسته دارد [و] مرتب، كه بقوّت و شوكت حشم خصم را دفع توانى كرد. فامّا وصيّت بجهة دفع كافران آنست كه تمنّئ كسى بارادت خود ميسّر نگردد - قوله تعالى: أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنّى فَللهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولى (10) و من اين اتفاق بذات خود نكردم تا خداى تعالى (11)

(1) پ م: پسايه

(2) س: چرا بسنجيدگى تمام سخن نگفتى!

(3) پ: گردند

(4) ب: نوشته

(5) پ: اسبان خاص خود؛ م: اسب از آخور خاص

(6) پ ك‍م: آن

(7) ب س ك‍م: احوالها

(8) ب پ س: پناه تواند بود

(9) ب پ س ك‍: غازى

(10) سورة النجم، آيتين 24 25؛ ب ك‍م: وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى؛ پ س: وللآخرة والأولى

(11) م: جلشانه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت