صنعت و زراعت ايشان حصه مال ديوانى بر (1) قانون ولايت طلبد (2) و به عمّال (3) مى رساند (4) .
پس از آنجا منزل كرد و به هراور (5) نزول كرد (6) . و آنجا نيز سليمان بن نبهان (7) و ابو فضّة القشيرى (8) مولى كنده (9) را بخواند، و ايشان را سوگندها بداد بخداى عزّ و جلّ و باولاد كنده (9) بر تاكيد (10) . و ايشان را و آن جماعة را به (11) جنيد (12) بن عمرو (13) و بنى تميم (14) داد و بحدّ (15) اهل بهرج (16) فرستاد، و در ان موضع سكونت ساختند. و عمرو بن مختار (17) الأكبر (18) الحنفى را شحنه فرمود، و جماعتى از مردمان نامدار در فوج او نامزد كرد.
پس روى بقبائل سمّه آورد. چون نزديك رسيد، (با) خرناى (19) و دهل فرو كوفتند و (20) رقص كنان استقبال نمودند. محمّد قاسم گفت: اين غلغله (21) چيست؟ گفتند: آئين و رسوم ايشان اينست كه چون پادشاه و والى بتجديد برسد، شادى كنند، و با ملاعب و ملاهى (21) پيش آيند. پس خريم بن عمرو (23) پيش محمّد قاسم آمد و گفت: واجب باشد بر ما كه تحميد (f 112 a) و تهليل گوئيم (24) مر خداى را عزّ و جلّ، كه اين طائفه را مأمور و مسخّر ما گردانيد، و امر و نهى ما درين ممالك نفاذ يافت. و خريم مردى
(1) س: مع؛ م: مر
(2) پ س: طلبند
(3) س: عمل
(4) پ: مى رسانند
(5) پ: تهر او
(6) س: نمود
(7) ب پ ح ك: تهان؛ س: نهان؛ م: نبهان
(8) ب پ ح ك: القشورى؛ م: القشعرى
(9) و در جميع نسخ: كند
(10) ب: تر باكيد
(11) و در نسخ: از
(12) ب ح س ك: چند؛ م: حيدر
(13) پ: عمر
(14) ب ح: منجست سبّه؛ پ: محبت؛ س افزايد: محبت بسته؛ ك: سنجت سبّه
(15) ب س: محمد
(16) پ: فوج
(17) بر وفق ب ح ك؛ ب: بختار؛ س: الاختيار؛ م: حجاز
(18) ب ح س: الاكر
(19) ب: قرناى؛ س: خزناى؛ ك: بآخر ناى؛ م: جرسهاى
(20) ب: گوفت؛ سرم: كوفت
(21) بر وفق ب س؛ پ كم: غلبه
(22) م: مباهى
(23) س م: عمر
(24) پ: كنيم