و شعبده نيست، و معاينه كردم آثارى در نظر من آمد. چون پيش او نشستم، صورتى ديدم مكروه و سهمناك (1) بر سر او ايستاده (2) . چشمهاى او چون آتش (3) و خشمگين (1) ، لبهاى او دراز و ستبر، و دندانهاى او چون سنان نيزه، در دست او چوبها چون الماس، كه گوئى (4) بر كسى خواهد زد (5) . چون (6) او را ديدم بترسيدم، و امكان نداشتم كه با او سخن گويم (7) ، كه شما بشنويد. من بنفس (8) خود مشغول شدم، مراعاتى كردم و برخاستم.
مقام كردن چچ بمنزل (9) برهمناباد و مقرر كردن مال بر ايشان
پس چچ بحصار برهمناباد مقام كرد، تا جمله كارهاء مملكت و وجوه مال و ترفيه رعايا مستحكم شد. و جتّان لوهانه (10) را ذليل گردانيده، و عمدهء (11) ايشان را قهرى (12) كرد، و از ايشان گروگانى بستد و بحصار برهمناباد محبوس كردند. و شرائط بآن گروه محكم كرد كه تيغ بر ندارند الّا ما شاء (13) . و بخمل و جامه ابريشم نپوشند. و اگر چه چادر ايشان ريسمانى باشد (14) فامّا چادر زيرين ايشان پشمين باشد (14) و برنگ سياه و سرخ بود؛ و بر اسب بى زين نشينند، و سر و پاى برهنه گردند؛ و چون از خانه (f 25 b) بيرون روند سگان با خود گردانند؛ و هيزم بجهة مطبخ والى برهمناباد ايشان رسانند؛ و راهبرى و جاسوسى (15) ايشان را فرستند. و چون بدين خصال خود را مخصوص گردانند، (و) بر اخلاص رغبتى ايشان ما را اعتقاد و اعتماد افتد. و با سربند پسر اكهم موافق [و] متخلص (16) باشند، و اگر بمحاربت و مخاصمت خصمى
(1 - 1) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
(2) ك: سهمناك و بد روى و كريه چشم بر سر ايستاده
(3) ك: خاكستر
(4) س: گويا
(5) س: بر كسى زند يا بكسى خواهد داد
(6) ب پ س كندارد: چون
(7) پ: گفتنى؛ س: گفتن؛ ك: گفتم؛ م: گفتمى
(8) ب س م: نفس
(9) س: در
(10) پ: جتان لوهانه
(11) س ك: عهد؛ پ: عهده
(12) س: مهترى
(13) اين قراءة مصحح است؛ ب: الّا شه؛ پ س: الّا شد؛ ل: الّا مثل و محمل
(14 - 14) اين قراءة نسخه پ هست، و در ساير نسخ اين جمله باينطور آمده بعد از كلمات «ما شاء» : فامّا جامهاى زيرين ايشان پشمينى؛ و نسخه ك «خاصه زرين» بجاى «جامهاى زرين دارد»
(15) ك: جاسوس
(16) پ: متحصن؛ س: متفحص