فهرس الكتاب

الصفحة 215 من 313

و شرح داد و بستود و گفت: اين فتح بقوّت و شوكت و معونت و مظاهرت ايشان بود. و اسامئ روساء هند كه در حرب خيرگى (1) كرده بودند - سرهاى ايشان نيز بعراق فرستاده شد (2) و در ضمن مكتوب نام بنام درج كرده آمد (3) .

مقالت امير حجّاج به كعب

پس چون سر داهر و رانگان (4) او و اعلام و چتر (5) ملوك او كه او بشرح (6) در قلم آورده بود بحجّاج يوسف رسيد، ايشان را پرسيد كه ميمنهء شما كيست؟ كعب بن مخارق راسبى گفت كه منم. پس حجاج گفت (7) كه محمّد قاسم ذكر اصحاب گفته و از هر يكى آنچه ديده و آزموده و معاينه كرده تحرير كرده است، هيچ ذكر شما بزرگ نه نبشته (f 95 b) است و ترا ياد نكرده. ذكر (8) آزمايش تو چه بود؟ كعب گفت (9) : چون رعب و مهابت (10) و خوف و هيبت كافر و دشمن (11) در دلها اثر كرد و فرود آمد (12) ، من فتراك امير محمّد قاسم گرفته بودم و او دست در گردن من كرده بود و (13) با من مشاورت (14) مى كرد. و بعد از ان (15) پيش او جنگ مى كردم تا داهر (ص 156) از جان مسلوب شد. پس حجاج گفت كه محمّد قاسم بوقت جنگ خصم هيچ متردد گشت و متغيّر حال بود يا نه، و بوقت فتح شاديها كرد و بوقت (16) شدائد حرب و مكائد خصم تفاوت پذيرفت يا نه؟ (جواب) كعب گفت كه چون حمله كردند، سوار با سوار و پياده با پياده هم عنان و هم سنان شدند، و شعلهاى آتش از سنان رمح و صفحه تيغ بعيوق هوا رسيد، محمّد قاسم گفت: أطعمنى الماء يعنى آب خورانيد (17) . حجاج گفت: اين خطا نباشد و غلط نيست.

(1) س م: چيرگى

(2) س: شود

(3) ب س ك‍م: شد

(4) م: رايگان

(5) م: اعلام خبر

(6) م: مشرح

(7) پ: پرسيد

(8) پ: اكنون

(9) ب س ك‍م: جواب گفت

(10) ب ك‍م: رعب مهابت؛ س: رعب مهيب

(11) س ندارد: و دشمن

(12) ب س ك‍: فرمود آمد

(13) پ: در گردن من آويخته

(14) پ: مشورة

(15) ب س ك‍م ندارد: بعد از ان

(16) ب س ك‍م: بقوت

(17) س: خورد؛ و ترجمهء صحيح آبم بخوران

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت