برهمن، و نيز وسيلت بما (1) دارد و از ما استعانت مى خواهد، و قريب يكهزار مرد جنگى همراه دارد. او را نتوان كشت تا بأضعاف از ما كشته نشود (2) ؛ مگر طلسمى سازم بكشتن او. تو نيز برخيز و طعام بخور. چون حركتى نبود، تهديد و (3) وعيد نتوان كرد.
پس دروهر بخانه آمد، و دو نفر سلاحدار سياف (4) را استدعاء فرمود، يكى كبير بهدر (5) و دوم 6پهئو (7) نام، كه من امروز (با) جيسيه [را] بعد از چاشت بخوانم (8) و مهمان دارم. بعد از تناول طعام بمجلس مدام خلوت سازم (9) و با جيسيه شطرنج بازم. شما هر دو با سلاح مهيّا باشيد. چون من گويم «شاه مات (f 118 a) شد» شما تيغ بركشيد و جيسيه را بكشيد. پس ازين حال مردى سندى (10) كه از خدمتگاران داهر بود با خواص دروهر الفت داشت خبر يافت. اين معنى (11) با جيسيه تقرير كرد، و ازين غدر راى دروهر اعلام داد. چون معتمد دروهر بوقت خوردنى جيسيه را بخواند، جيسيه مر تهكران معارف خود را كه سر جانداران بودند بخواند (12) و گفت: اى تورسيّه (13) و سورسيّه، من بمهمانى راى (14) دروهر مى روم. شما با سلاح مهيّا برابر من درون آئيد. من با دروهر شطرنج خواهم باخت. شما بر سر دروهر بايستيد و هوشيار باشيد. نبايد (15) كه چشم (ص 192) زخمى و حركت غدرى (16) رود يا بانديشد.
(1) ب ندارد: بما
(2) پ: بأضعاف ما نكشد
(3) م ندارد: تهديد و
(4) ب ندارد: سياف؛ م: سيافان
(5) ب ح ك: سهل؛ پ: بهل رو؛ س: سهيل
(6) پ ك: و ديگر
(7) ب ح ك: بهو؛ پ: لهؤ؛ س: مسهو
(8) ب: بخواهم
(9) س م: سازيم
(10) جميع نسخ: سندى را
(11) ب ك: اين
(12) م ندارد: بخواند
(13) م: كورسيه
(14) پ س كم: ملك
(15) پ: نباشد
(16) م: حركت و غدرى