فهرس الكتاب

الصفحة 273 من 313

كند (1) بر سنگ محك عقل و مشير خاطر موازنه كند (1) . چون صحيح و بى شبه گردد حكم بر جادهء معدلت فرمايد (2) ، تا مأخوذ غضب يزدانى و مذموم نطق انسانى نگردد. شما را فرمان نافذ است، فامّا خاطر مبارك (3) از حكمت و تمييز خالى است. محمّد قاسم (3) از طريق عصمت ما را بمحلّ برادر و فرزند بود و دست تصرف او بما بندگان نرسيده. فامّا بجهة انتقام آنچه پادشاه (f 125 a) هند و سند را هلاك كرد، و مملكت آباء و اجداد ما خراب و ضايع گردانيد (4) ، و ما بندگان را از پادشاهى (5) به بندگى رسانيد (6) ، جزاء بسزاء در هلاكت و اندفاع او خلافى در خدمت خليفه باز نموديم و غرض ما بحصول پيوست، و بواسطه اين تمويه و تخليط چنين انتقامى ما را ميسّر شد و خليفه حكمى مبرم فرمود. اگر خليفه را بواسطه پردهء شهرت عقل محجوب نگشتى و تفحّص واجب ديدى، بدين ندامت و ملامت ملوّث نگشتى. و اگر محمّد قاسم را حكمت و عقل يارى دادى پيشتر آمدى تا بقرب يكروز راه، آنگاه خود را در چرم خام گرفتى، و چون بتفحّص رسيدى (ص 204) مخلص گشتى و هلاك نه شدى. خليفه متاسّف شد و از غايت افسوس پشت دست بخائيد (7) .

مخدّره چنگى (!) ديگر بار زبان بگشاد و در خليفه نگريست. دانست كه خشم او استعلا (8) پذيرفت. گفت كه پادشاه را (9) سهوى عظيم (10) افتاد كه بجهة دو نفر كنيزك كسى را كه چون ما صد هزار مخدّره را اسير كرد

(1) در جميع نسخ: كنند

(2) در جميع نسخ: فرمايند

(3 - 3) اين جمله در نسخ پ ك‍موجود نيست؛ و نسخه ب در ازاى آن دارد: فاما خاطر مبارك شما نرسيد كه باز تفحص كند و از طريق الخ

(4) ب س ك‍م: خراب كرد

(5) ب: رائى

(6) ب س ك‍م: و ما بندگان از پادشاهى به بندگى رسيديم

(7) س: خائيدن گرفت

(8) ب: استيلا

(9) ب س ك‍م: از پادشاه

(10) ب س ك‍م: بزرگ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت