و در احاديث آورده اند كه چون محمّد قاسم در حرب آمد، نبهان ابو فضه (1) قشيرى مولاى كندى را (2) با دويست نفر سوار (3) گزيدگان (ص 147) لشكر بمقدمه نصب كرد، تا برابر داهر و تكران و مبارزان او مقابل شد (4) . با (f 90 a) فوجى (5) كافر كه بحرب بيرون آمده بودند جنگ پيوست (6) ، تا بيشترى را از ايشان بدوزخ فرستاد و باقى هزيمت شدند و بداهر پيوستند. پس داهر فوجى ديگر را در مقابل ايشان فرستاد. ابو فضه نام خدايتعالى (7) ياد كرد و حمله آورده ايشان را هم (8) مقهور و مخذول گردانيد. پس دفعت سيوم از تكران نامزد فرمود. ابو فضه استغفار كرد و جنگ پيوست (9) . ايشان را نيز (10) دفع كرد (11) و مى كشت (12) تا بلشكرگاه داهر (13) .
آمدن چند شخص (14) براى امان خواستن (15)
راويان احاديث چنين (16) آورده اند كه محمّد قاسم پيش صف آمد (17) . ناگاه شخصى چند از مشركان بيامدند و امان خواستند. محمّد قاسم ايشان را امان داد. پس گفتند: اى امير عادل، ما از كيش خود برگشتيم (18) و در عزّ اسلام آمديم ما را از سواران اختيار خود فوجى بفرماى تا برويم و از پس پشت لشكر كه غافلانند (19) درآئيم، و از ان طرف دل ايشان پريشان شود و دو دل گردند. و چون متردّد شوند، لشكر اسلام را بفرماى تا از اطراف برآيند و حمله كنند. و دل ما (20) گواهى مى دهد كه اين كافران را از تيغ تو بلائى مستولى گردد (21) و مستهلك شوند (21) .
(1) ب: ابا فقيه؛ پ ح كم: ابا فضه
(2) پ: كند بل تا
(3) ب س: سواران؛ م: نفر گزيدگان سوار
(4) پ: شدند
(5) س ب كم ندارد: با
(6) پ: پيوستند
(7) پ: خداى عز و جل را
(8) ب س كم ندارد: هم
(9) م: بجنگ پيوست
(10) ب س كم: هم
(11) پ: كردند
(12) پ: كشتند
(13) پ: بلشكرگاه داهر آمدند؛ س: بلشكرگاه داهر رسيد
(14) س: كس
(15) پ: با ما آمده؛ س م: بامان خواستن
(16) ب س: مصنفان احاديث چنان (س: چنين) ؛ پ: راويان چنين احاديث
(17) پ: برآمد
(18) م: برگذشتيم
(19) پ س: غافلند
(20) ب س كم: من؛ پ: مايان
(21) م: روى دهد
(22) م: گردند