و (1) تو در طالع سعد و ساعت موافق اتّفاق اين لشكر كردهء، به تحقيق بهر طرف از ولايت كفّار كه روى آرى ترا مسلّم خواهد شد.
پس چون بر اكابر و اعيان شهر ملتان عهد وثيق بكرد، (و) مسجد جامع و مناره بنا كرد، و امير داؤد بن نصر (2) بن وليد عمانى بملتان بامارت نصب كرد؛ و خريم بن عبد الملك تميمى (3) را در حصار برهمپور بر ساحل آب جهيلم كه سوپور (4) خوانند نصب كرد: و عكرمه بن ريحان شامى را در سواد ملتان نصب فرمود (5) ؛ و احمد بن خزيمه (6) بن عتبه (7) مدنى را بحصار اشهار و كرور (8) والى كرد؛ و مالها از راه كشتى روان كرد تا از ديبل در بوزى نهند و بخزانه دار الخلافت رسانند (f 122 b) . و خود بملتان مقام كرد. و قريب پنجاه هزار نفر مرد سوار اختيار قائم شد با عدّت و آلت حرب.
فرستادن ابو حكيم (9) با لشكر ده هزار سوار به قنوج
پس ابو حكيم (9) شيبانى را با ده هزار سوار به [راى] قنوج بفرستاد تا مثال دار الخلافت (10) بدعوت اسلام و مال خزانه بيت المال بر وى عرضه دارد (11) و با وى بيعت كند (12) . و خود با لشكر بر سر حد كشمير كه پنج ماهيات (13) گويند، بموضعى كه پدر داهر، چچ سيلائج، درخت صنوبر و سپيدار (14) يعنى بيد را نهال كرده و داغ نموده بود، آنجا رسيد و آن حد را بتجديد تعيّن كرد.
(1) م: و تواند كه
(2) پ: نضر
(3) پ: بنى تميم؛ م: بن تميم
(4) ب ح: سور برر؛ پ: سور برا؛ ك: سور بدر؛ م: سوبور
(5) م: نصب كردند
(6) پ س: جريمه
(7) پ: عينه
(8) ب پ كم: اجتهاد و كرور؛ س: اجتهاد كرد و
(9) م: ابو حكيم؛ سائر نسخ: ابو حليم
(10) م: افزايد: رسانند و خود
(11) پ: دارند
(12) پ: كنند
(13) م: پنج ناهيات
(14) م: سپندان: س: سپهدار؛ ب ندارد: و سپيدار