مضبوط گرداند (1) ، و هر چهار مَلِك نواحى قلاده (ص 45) بندگى برقبه خود نهند، و همه پريشانيها فراهم آيد، و مخالفان از رعب مهابت تيغ آبدار سر (f 18 a) بربقه طاعت آرند (2) ، و اين ملك عظيم و اقليم مشترى با نام نيك تا ابد الدهر بر تو بماند، و هر روز بر مزيد (3) خواهد بود. و پادشاه را بهمه حال همت و نهمت بر آن مقصود بايد داشت، و توكّل بر حكم (4) خدايتعالى بايد كرد، كه ملك تعالى امنيّت (5) بقضاء راى همت بر آرد، و اميد تو بوفا (6) رساند.
پس چون چچ اين مقاله از بدهيمن (7) وزير استماع كرد، و آنچه وزير ادا كرد در خاطر او جا گرفت، (و) مسرّتى و فرحتى روى داد، و بران (8) مشاورت محمدتهاش گفت و از بشارت فال گرفت. و بران فرمانى بايد (9) باطراف (10) معتمدان فرستاد و ملوك نواحى را استدعا فرمود، و روى بلشكرى بالا آورد (11) ، تا بحد هندوستان (12) كه متصل ترك است بروم. پس بر طالع سعد كه منجمان بر استخراج صحيح اختيار كردند (13) منزل فرمود. چون منازل و مراحل فراوان ببريد تا بحصار باتيه (14) برسيد بر ساحل جنوب از نهر بياس، والئ آن حصار جنگ آغاز كرد و محاربت و مقاتلت. ملك باتيه (15) هزيمت شد (16) و خود را بحصار انداخت و راى چچ غالب شد. و مدّتى بر آن (17) حرب مقام افتاد، چنانكه (18) مرافق غلّه تنگ و بريده (19) گشت و كاه و هيزم متعذّر شد. چون تنگ آمدند بوقت آنكه (20) عالم گليم سياه در بر كشيد و شاه انجم در رداى (21)
(1) پ: گردد
(2) م: دارند
(3) ب پ س: بمزيد
(4) پ: بحكم
(5) ب: مشيت
(6) ك: بر وفا
(7) ب س: برهمن
(8) م: دبير از
(9) م: يابد
(10) ب س م: باطرافى
(11) پ: و لشكر بالا ساز كرد؛ تمام اين جمله مختل است
(12) ب ك: بهندوستان
(13) ب كم: كرده اند
(14) پ: بايه؛ كم: پايه؛ ب: پابيه
(15) ب س كم: پابيه؛ پ: پايه
(16) پ: بهزيمت شد
(17) پ: دران
(18) م: چنانچه
(19) ب س م: بريدن كشت
(20) پ: آنچه
(21) پ: وادى؛ م: وراى