فهرس الكتاب

الصفحة 251 من 313

قول محمّد قاسم استماع افتاد، و اكنون معاينه كرديم. بايد كه بر زبان معتمدى پيغام دهيم و امان خواهيم و حصار بوى تسليم كنيم. و چون قوفى (1) را از كشتن داهر و متردد شدن رعايا معلوم گشت، با جمله اتباع و عشيرة (2) بوقت آنكه (3) شاه انجم پس پردهء شب سياه (4) رفت از حصار بيرون آمد و ببلاد چتور (5) رفت. و برادر او جيسيه و دكيه (6) ابناى داهر همانجا بودند، و موضعى است كه آن را نزواله صندل (7) گويند (ص 185) آنجا ساكن شده بودند. پس مردى از علافيان در ارور بود كه با قوفى (8) موافقت كرده بود. نبشته در قلم آورد و از گريختن و متوارى شدن قوفى (8) اعلام داد، بر تير به بست و بينداخت كه قوفى (8) داهر ترك امارت ارور گرفت و بطرفى متوارى شد. (خبر) محمد قاسم حشم را بجنگ فرستاد (9) . مردان كارزار و شجاعان دلاور بر بارهء حصار بر آمدند و جنگ پيوستند.

پس مردان تجار و صناع و محترفه پيغام دادند كه از بيعت براهمه مراجعت نموديم. و چون راى داهر از سر ما رفت و قوفى (8) پسرش روى بتافت، ما بدين روز راضى نبوديم. امّا چون حكم الهى برين جمله مقدّر بود، هيچ آفريده را از قضاء و قدر (10) الهى مقاومت ميسّر نگردد، و بجنگ و مكر اندفاع نپذيرد، و ممالك دنيا هيچكس را ملك نگردد. پس (11) چون لشكر قضا از وراى حجاب خفيّات كمين كشاد، و بعضى رايان (12) را بواسطهء از

(1) ب پ ك‍: فوفى؛ ح: قوقى

(2) و در نسخ: عشير

(3) پ: آنچه

(4) پ: ديجور

(5) ب س: چتور؛ پ: چترور

(6) ب ح: جيسيه و وكيه؛ م: جيسه دوكيه

(7) ب ح: نزواله صندل؛ س: بزواله صدل؛ پ ك‍: نزواله هدل؛ م: نزول صندل

(8) ب پ ك‍: ف‍فى

(9) ب م: فرستادن

(10) ب: از قضاى قدرت؛ پ ك‍: بر قضاى قدرت

(11) پ م: مثل

(12) پ س ك‍م: شاهان

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت