بسم الله الرّحمن الرّحيم سپاس (1) و ستايش مر آن خداوندى را (2) كه ذكر كرم (3) او خلاصهء ايمان است و شكر نعم [او] مقدمه (4) امان - آن صانعى كه امر كن فيكون او بفكرت اوهام معدوم نگردد؛ و آن قادرى كه صفات بيچون او بحكمت اوهام محدود نشود؛ و [آن] مقدّرى كه مشاعيل سيّارات در بروج سماوات قدرت (5) او منور گردانيد؛ [و آن] مصوّرى كه منازل ثابتات بدرجه و دقائق (6) حكمت او مصوّر كرد؛ و [آن] آفريدگارى كه شمس وهّاج را روز جمال (7) صنع او آراست؛ و [آن] پروردگارى كه زلف شب داج را جلال قدرت او پيراست، چشم سحاب (8) در فضاى سماء از (9) قهر عدل او گريان، و سراج (10) وهاج گل (11) بر بسيط ارض از فيض رحمت (12) او خندان است - [و] آن جبارى كه سخرهء فرعون بى عون [را] (f 2 a) با خمار صد ساله (13) كفر [و] ضلالت (14) بيك (15) سجدهء بى طهارت (16) [ص 3] مستوجب رافت و مرحمت گرداند - و آن قهّارى كه
(1) م: حمد
(2) م: خدائرا
(3) م: كرام
(4) پ م: مقدم
(5) پ: قدرت حكمت
(6) م: بدرجه دقائق
(7) پ: بجمال؛ م: كمال
(8) پ افزايد: كه
(9) اين قراءة مصحّح است؛ پ م: در قضا هزار
(10) م ندارد: سراج
(11) پ: را گل
(12) م: مرحمت
(13) م: سال
(14) م ندارد: ضلالت
(15) پ: يك
(16) بعد ازين هر دو نسخ پ م فقرهء ذيل دارد كه با مضمون مقدم يا مؤخر هيچ ربطى ندارد: «شعار و دثار او باد (الف) . لا جرم دقيقه اسرار آن سلطنت بر سبيل وديعت از دل (ب) (ص 2) چنين محرمى نهفت و سر درج (ج) ضمائر مملكت جز پيش چنين مكرمى نتوان كشاد. شعر:
لا تكتم السرّ الّا عند ذى كرم ... و السرّ عند كرام الناس مكتوم
نه هر كو قلم بر گرفت از دوات ... سزا گردد اندر جهان راز را
عصا بر گرفتن نه معجز بود ... همى كرد بايد عصا اژدها»
بقيه اين فقره [بزرگان وقت ... تفصيل معاذير] در اول فصل «معذرت مصنف» نقل كرده شد كه آنجا زياده تر مناسب مى باشد.
(الف) م: هائل. (ب) پ: خود دخول؛ م: خود دل (ج) م: سر در برج