مطاوعت خود مقرّب (1) فرمايد و بوى وسيلة سازيم، و ما نيز شرط خدمت بجا آريم. برين راى متفق شدند و رسول بفرستادند، و خود را بعيال و اطفال امان خواستند (2) .
پس (4) محمّد قاسم بر آن عهد وثيق ايشان را امان داد و ديگر اهل سلاح را بكشتند، (ص 169) و اتباع و متّصلان ايشان را اسير كردند، تا قريب سى هزار برده (5) در قيد و اغلال گشتند (6) و مال بر ايشان معين كردند (7) .
(خبر) پس جمله امراء (8) و اكابر حجاج (9) را بخواند و اين پيغام بر ايشان بگفت و فرمود كه رسولان برهمناباد آمده اند، سخنان ايشان بشنويد (10) ، و جوابى (f 104 a) با صواب و انديشه بگوئيد. (تدبير موكهء بسايه) . پس (11) موكهء بسايه گفت: يا امير، اين حصار سر جمله مدائن هند و سند است و دار الملك است. هر كرا (12) اين موضع فتح شود، جمله سند در ضبط آيد، و حصنهاى حصين در تحت اقتدار و تمكين (13) آيد، و مردمان نواحى دل از آل داهر بركنند. بعضى بگريزند و بعضى طوق طاعت (14) بر رقبه (15) خود نهند. (عرضه داشتن محمّد مر حجّاج را) پس محمد قاسم آن حال را بر راى حجّاج اعلام داد و بدان (16) جماعت مثال بفرستاد (17) و با (18) ايشان ميعاد نهاد. ايشان گفتند كه فلان روز بدروازه جريطرى (19) آئيد (20) ، تا ما بجنگ بيرون آئيم.
(1) م: مقرر
(2) م افزايد: از كشتن و بستن
(3) ب كندارد: وثيق
(4) م: چون
(5) ب س كم: و هر برده كه از [س: در] وصيفت [م: وصفيت] تا قرب [ك: قريب] سى سال؛ پ: و هر برده كه از وصيفت تا قرب سى هزار برده: رقم «سى هزار» غالبا اغراق دارد
(6) م: كشند
(7) پ: گردانيد
(8) ك: امنا
(9) پ ندارد: حجاج
(10) پ: بشنوند
11)ب كندارد: پس
(12) ب ك: كه اگر
(13) ب پ س: تمكين تو
(14) ب كندارد: طاعت؛ پ: بندگى؛ س: مطاوعت
(15) م: ربقه
(16) ب س كم: بران
(17) ب س كم: مثال داد و بفرستاد
(18) پ: بر
(19) م: جويطرى
(20) ب س كم: آيند