را بديد استقبال نمود و گفت: بقا راى (1) را، بچه مهم وصول كرد؟ داهر گفت: ما را (2) سوالى (3) مى باشد بجهة مصالح لشكرى كه روى بدان آورديم (4) ، و در مصالح ملك و قواعد و قوانين سلطنت و وفور مهمات استخراج مى بايد كرد، تا از عاقبت (5) امور ما را (6) مبرهن گردد كه كجا انجامد. منجم گفت: همه كواكب سعد بطالع تو ناظر است، و هيچ نحسى از تربيع و مقابله ناموافق نيست. اين حصار و مملكت تا چند سال بر تو مقرر است (f 30 a) و مضبوط باشد (7) ، و اگر راى (1) را اتفاق سفرى باشد مباركست و مسعود، و سلامت بر مسند جاه و (8) جلال باز آيد. پس گفت: طالع خواهر ما مايين (9) چيست؟
منجم گفت: زايچهء حساب (10) چندان دليل مى كند كه ازين حصار ارور بيرون نرود، و او را نخواهد جز راى (1) كه مملكت هندوستان (11) در تحت فرمان و اقتدار او باشد. (12) اين دختر در حبالهء او باشد (12) .
چون منجم اين معنى بر وى مقرر (13) كرد، داهر متفكّر شد كه اين چه نوع تواند بود. بخانه بازگشت و اين معنى بر بدهيمن وزير طاكى (14) كشف كرد، كه وزيرِ پدر او بود (15) .
وزير گفت: كار مملكت عظيم نازكست و راى (1) ممالك و مسالك و حشم و خدم را از ملك (16) بريدن بزرگ كارى (17) باشد. (مثل)
(1) پ س كم: پادشاه
(2) ب س: مرا
(3) ب: مرا يك سوال
(4) ب پ: آورده ام
(5) س: غايت
(6) ب س م: ما
(7) م ندارد: و مضبوط باشد
(8) پ ندارد: جاه و
(9) ب س ك: بائى؛ پ: مائى
(10) ب: ازو چه حساب؛ م: از وجه حساب
(11) م افزايد: و سنده
(12 - 12) اين جمله در نسخه پ موجود نيست
(13) پ: مكرر
(14) م: طاقى
(15) پ: «منى» بجاى «او بود»
(16) پ: مملكت
(17) پ: كار