مسلّم شد، و امناء (1) بر دروازهء داهر آمدند و اتباع راى داهر را بيرون آوردند تا خود را هلاك [نه] كنند. [و] لادى گرفتار شد (!) .
پس چون غنائم و برده پيش محمّد قاسم آوردند، هر يكى را استخبار كردند (f 105 a) تا معلوم گرديد (2) كه لادى زن داهر در حصار است و دو دختر داهر از زنان (3) ديگر بودند روى پوشيده (4) . ايشان را بدست خادمى سپرد و (5) جدا بنشاند.
عدد و خمس از في (6)
پس بردگان را اختيار مى كردند (ص 171) و خمس بيرون مى آوردند. قدر بيست هزار نفر برده اختيار كرد و عدد خمس بيرون آورد (7) ، و باقى بحشم داد (8) .
امان دادن صنّاع و تجار
پس مردمان صنّاع و تجّار و عوام الناس را امان داد، و بنديان ايشان را بگذاشت و خود به مظالم گاه نشست و جماعت محاربة را زير تيغ آورد. و چنين روايت كنند كه قريب شش هزار نفر مرد جنگى كشته شد، و بعضى گويند كه شانزده هزار مرد كشته شد باقى را ببخشيد.
خبر اتباع داهر از برهمنان (9)
بعضى روايت كنند (10) كه چون اتباع داهر را در ميان بردگان نمى يافتند، از رؤساى شهر استخبار [مى] كردند. هيچ كس خبر و اثر ايشان (11) نگفت، تا روز ديگر قريب يكهزار مرد سر و ريش تراشيده و حلق كرده از
(1) س: امراء و امناء؛ م: امراء
(2) و در نسخ گردد
(3) س: زن
(4) ب: پوشيدند؛ پ: پوشانيده
(5) پ ندارد: بدست خادمى سپرد و
(6) م: قاعده
(7) ب س كم: اختيار در عدد آمد
(8) پ: دادند
(9) ب پ س ك: برهمنان باد
(10) پ: بعضى گويند
(11) پ: از ايشان