فهرس الكتاب

الصفحة 182 من 313

خبر گذشتن محمّد قاسم با لشكر اسلام بطرف شرقى

چون محمد قاسم برگذشتن (1) عزم (2) مصمّم كرد متفكّر شد [كه] نبايد كه داهر راى با لشكر بر ساحل مهران آيد و در عبره كردن ما مقر (3) بگيرد و امتناع و انزجار (4) واجب بيند. تفحّص حال ازو واجب (5) است.

رفتن سليمان بغزو 6

پس سليمان بن نبهان (7) قشيرى (8) را فرمود كه ترا با لشكر خود بغزو (9) در مقابل حصار راؤر بايد رفت (10) تا قوفى (11) پسر داهر بمدد پدر نيايد. سليمان با ششصد نفر سوار بغزو (12) رفت. پس (13) عطيه ثعلبى (14) را با پانصد نفر مرد بر راه اكهم نامزد كرد، تا بزمين (15) كند راه (16) نگاه دارد. و سمنى مقدنيه (17) مير حصار نيرون را فرمود تا راه غلّه و علف معمور (18) دارد كه لشكر را بدان احتياج (19) باشد محمد بن مصعب بن عبد الرحمن را بمقدّمه نامزد فرمود، تا پيشتر برود و راهها را احتياط كند. و نباته (20) بن حنظله كلابى را با هزار سوار در قلب نصب كرد. و ذكوان بن علوان البكرى (ص 130) با (21) يك هزار و پانصد سوار با موكهء بسايه ملك بيت و تهكران بهتّى (21) و جتان غربى (23) كه بيعت كرده بودند بخدمت پيوست (24) ، و بزرگان ساكره بجزيرهء بيت (25) بايستادند.

(1) ب: گشتن

(2) پ م: اين عزم

(3) پ: متعر؛ م: معبّر

(4) ب س ك‍م: اثر جار؛ پ: انزوجار

(5) پ: از واجب

(6) در جميع نسخ: بغرور

(7) ب ح س: بنهار؛ پ: تيهار؛ م: تيهان

(8) پ: قشيرى

(9) ب س: بغرور راؤ؛ پ: بغرو؛ م: بغرور او

(10) ب س: در مقابل حصار زود بايست؛ ك‍م: در مقابل حصار ارور [ك‍: رود] بايست

(11) ب س م: قوتى؛ پ: فوقى؛ ح: قوت

(12) ب س ك‍م: بغرور؛ قراءة متن بر وفق نسخهء پ است

(13) م: و پسر

(14) م: تفلى

(15) ب س م: بر زمين

(16) پ ك‍: كند راهه؛ م: كند ادهمه

(17) پ: مندينه؛ ح: نيروني؛ س م: مقدونيه؛ ك‍: مقديفه

(18) س: معموران

(19) پ: احتياج تمام

(20) پ م: نمامه

(21) و در نسخ: را

(22) ب: بهيمى؛ ح: بهيسى؛ س: بهى؛ ك‍: ببهسى؛ م: بهينى

(23) ح: جنان عربى؛ ك‍: چتان عربى؛ م: جتان غزنى

(24) ب س: بخدمت پيوستند؛ ك‍م: و بخدمت پيوسته

(25) ك‍ندارد: بيت

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت