حريص است يا اتفاق مراجعت دارد، و ازين ورطه نجات خواهد. (اشارت فيلبان) پس فيلبان با فيل گفت: اى فيل مرگ مى خواهى يا نجات، كه راى (1) داهر زندگانئ جيسيه مى خواهد. تو چه مى انديشى؟ بازگرد تا خلاص (2) يابى. (جواب جيسيه پيلبانرا) جيسيه گفت: ما را چگونه نجات تواند بود كه با دشمنان (3) مقابل شده ايم (4) و تنگ آمده و راه خلاص (2) بر ما متعذّر گشت و اطراف مسدود (f 83 b) شده. پيلبان دانست كه جيسيه (5) را در گريختن عزم مصمم تر است از جنگ، و زندگانى مى خواهد، و از حرب پشيمان شده است. پيل را تند كرد (6) و حمله آورد، و سوار و پياده عرب با حمله فيل مقاومت نتوانستند، متفرق شدند، و راه گريختن بر جيسيه خالى ماند. روى بگردانيد و طريق فرار گزيد و بنزديك پدر آمد، و لشكر او تمام كشته شد. و راى داهر از جانب شرقى آن آبگير فرود آمده بود. چون جيسيه را بديد (7) شكر كرد و معبود خود را سجده واجب ديد، و حمد و ثنا گفت كه پسر (8) بسلامت (9) باز آمد.
و همدران روز مثال حجاج برسيد، و در ضمن مثال (10) فرمان بر آن جمله بود كه هر كجا كه داهر است برود و قصد او (11) كند كه فتح ترا خواهد بود، (ص 137) و كافران مخذول و منهزم گردند (12) .
حرب كردن روز اول با داهر لعين (13) [و بيعت كردن راسل]
در احاديث مى آرند از محمد بن ابى (14) الحسن المدائنى (15) كه چون جيسيه بن داهر به هزيمت باز رفت (16) و لشكر او كشته شد، راسل بجانب
(1) پ س كم: پادشاه
(2) پ: خلاصى
(3) ب س كم: دشمن
(4) ب س كم: شديم
(5) م: راى جيسيه
(6) ب: پيل را بند كرد؛ پ: پيل پند كرد سخن او را؛ س: پيلبان فيل را دوانيد
(7) پ: سلامت بديد
(8) م: پسر پادشاه
(9) ب س كم: سلامت
(10) پ: مكتوب
(11) پ: آن كافر
(12) ب پ س افزايد: إن شاء الله تعالى
(13) پ: راى داهر لعين
(14) م ندارد: ابى
(15) ب پ س كم: مدنى.
(16) ب ندارد: به هزيمت؛ ك: «يافت» بجاى «رفت»