فهرس الكتاب

الصفحة 192 من 313

محمّد قاسم رسول فرستاد به بيعت كردن (1) . وزير [او را] گفت كه (2) همه اعتصام راى داهر بموافقت تست و در حق تو اعتمادى تمام دارد، و اگر درين وقت با او (3) مخالفت كنى عار باشد مر اعقاب و اولاد را، و نيز معلوم نمى شود كه كار عرب بظفر خواهد انجاميد (f 84 a) يا نه. و موكه برادر تو با داهر مخالف بود، بدان سبب با لشكر اسلام پيوست، و ترا مجال بهانه (4) نيست. راسل بى علم وزير معتمدى فرستاد و گفت: مرا قولى بر زبان رفته است و بخدمت محمّد طعنه (5) شده، فامّا طريق رونق كار خود مى انديشم تا از عار مخالفان ايمن باشم. من اتفاق خواهم كرد كه بخدمت راى داهر مى روم از فلان راه، فوجى از سوار خود بفرست، تا بران (6) ميعاد راه بگيرد (7) و مرا دستگير كند تا موجب طعنه نگردم، و غرض ما بحصول پيوندد. همبرين ميعاد راسل از حصار بيت بيرون آمد، و بسايه را نصب كرد (8) و گفت: اگر حشم عرب بيايد، بايد كه بايشان جنگ نكنى (9) و بخدمت پيش روى، و بأقصى الغاية و الامكان در رضاى ايشان بكوشى (9) ، زيرا كه از طريق عقل چنان مى نمايد كه اين ولايت بلشكر عرب تحويل افتد. پس راسل برين (10) عزم از انجا روان شد. محمّد قاسم پانصد نفر سوار با دگران (11) نامزد كرد و بدان موضعى كه ميعاد بود فرستاد، تا راسل برسيد و بران قول بايستاد. و حشم او دانست كه بجنگ ايستادگى (ص 138) كرده است، حرب پيوستند بموضعى كه آن را جوى نيطرى (12) گويند، از حصار كنبه (13) پنج فرسنگ. راسل از گريختن ننگ داشت و از جنگ نيز (14) احتراز مى كرد. بعضى از خيل او كشته شدند.

(1) ب: فرستاد و بيعت كرد؛ س: فرستاد و بيعت كردن

(2) ب س: وزير او كه؛ پ: وزير را

(3) ب س ك‍م: باو

(4) م: محاربة

(5) پ: ظفر؛ م: ملتفت

(6) ب پ س: بدان

(7) پ: ميعاد پيش راه مرا بگيرد

(8) پ: از حصار بيت خاست و بجاى خود بمائى نصب كرد

(9 - 9) اين جمله در نسخه پ موجود نيست

(10) م: بر آن

(11) ب: بار كران؛ پ: باز كران؛ س: اين كلمه را ندارد؛ م: باد كران

(12) پ: ببطرى؛ س م: بنطرى

(13) ب: كهنبه؛ س: كينه؛ ك‍: كنبهه

(14) ب س ندارد: نيز؛ م: هم

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت