فهرس الكتاب

الصفحة 57 من 313

و جزوى در ضبط او تواند بود، و تمتع و برخوردارى يابد. پس چون منجمان اين ميلاد تقرير (1) كردند فرمود كه طالع او مخفى داريد و با هيچكس كشف نكنيد.

پس بنزديك چندر برادر معتمدى فرستاد و گفت اسلاف ما راهب اند (2) ، و پيوسته در تعبّدگاه اصنام (3) رغبتى صادق دارند، و اسم و رسم ناسكى و آتش پرستئ ايشان منتشر است و مشهور (4) ، و سيلائج پدر ما درين باب (f 16 b) بر قول انّا وجدنا آباءنا مى رود، و اين (5) معنى پسنديدهء علماء و حكماء ماست. فامّا در كتبهاى هند چنان مسطور است كه چون كسى نفس خود را بپرهيزگارى و رياضت دهد، چون جان او از كالبد جدا شود، بجزاى آن افعال حميده جان او در نفس فرزند پادشاهى و يا مهترى رود كه در آن كالبد (6) از راحت نفس و تجمّل مال و دولت فراغت بر كمال (7) يابد. و خداى سيلائج ما را همدرين نوبت رائى (8) داد، و مملكتى موسع در تحت فرمان من آمد، و اكنون راى من (9) چنان اقتضا مى كند كه ترا به نيابت خود بدار الملك ارور نصب كنم، و ولى عهد خود گردانم، و ترا هم (10) در ملك بطريق ديانت و امانت و پرهيزگارى و عبادت اضعاف ثوابى گردد (11) . اگر چه او احتراز مى كرد (ص 43) عاقبت او را بياورد و بديوان مظالم نصب كرد، و حل و عقد و قبض و بسط ارور (12) بتصرف او باز گذاشت، و مهمّات خود و امور سلطنت بوى مفوض فرمود.

(1) پ: تقرر

(2) پ س ك‍م: راهب است

(3) م: اصناف

(4) پ افزايد: و مى شود؛ و نسخه م اين كلمات را ندارد

(5) پ: آن

(6) م افزايد: جدا شده

(7) س: با كمال

(8) س ك‍م: پادشاهى

(9) م: دل ما

(10) س: نيز

(11) پ م: اصناف توانى كرد

(12) س: شهر الور؛ ك‍م: آورد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت