چنين آورده اند (1) اصحاب تواريخ از حكم بن عروه (2) كه او از پدر و جد حكايت كرد كه آن شخص برهمن سوديو (3) نام بود، و وى امان خواسته بود. جدّ من گفت كه از وى شنودم (4) كه چون فتح ديبل برآمد و بنديان مسلمانان (ص 91) مخلص شدند و برده بيرون آوردند، محمّد قاسم فرمود تا خمس غنائم جدا كنند و بخزانه تسليم نمايند (5) . پس خمس ديبل بكلّى در خزانه حجّاج تحويل (6) شد، و غنائم فتح ارمابيل (7) در وجه حشم بر طريق استحقاق (8) - سوار را دو سهم، و اشتر و پياده را يك سهم - باقى از نقود و غنائم و برده فراهم آوردند، و دو دختر راى ديبل (9) بود بخدمت حجاج فرستاد.
راوئ حكايت از حَكَم روايت كرد كه چون خبر فتح ديبل براى داهرِ چچ رسيد كه ديبل بدست لشكر اسلام آمد، و راى (10) ديبل بگريخت، و بنزديك جيسيه رفت به نيرون، و شرح و بسط مردانگى و شهامت اهل شام و عرب تقرير كرد، داهر بجانب جيسيه بحصار نيرون مثال نبشت (11) ، (f 56 a) كه چون برين مكتوب واقف گردد (12) در حال و ساعت از آب مهران عبره كرده (13) به برهمناباد قديم آيد (14) ، و بحصار نيرون سمنى را نصب كند (15) و در حفظ حصار او را وصيت بليغ نمايد (16) .
(1) ب: آوردند
(2) م: عزره
(3) ب پ ح: سود ديو؛ س: سود داد
(4) ب س: جد من از وى شنودم؛ م: جد من بود و از وى شنودم
(5) ب كم: كنند؛ پ: بكنند
(6) س: تسليم
(7) ب س: ارمن بيله؛ پ: ارمائيل؛ ك: ارمابيله
(8) س: استعداد
(9) پ س كم: شاه
(10) پ س كم: ملك
(11) ب پ س: نوشت
(12) س: گردى
(13) ب كم: كندو؛ س: كنى و
(14) س: رو
(15) س: مقرر گردان
(16) ب س كم: وصيت كند