مفسّران اين فتح چنين آورده اند (1) كه چون جماعتى نشانها و رايات و طبل و سر داهر و ديگر تهكران (2) بياوردند، حجاج بفرمود تا در شهر كوفه منادى كردند. پس بر سر منبر رفت، و خداى عزّ اسمه (3) را حمد و ثنا گفت و بر پيغامبر (4) عليه الصلاة و السلام (5) درود گفت (6) ، و چاكران دولت محمدى (7) را ثناهاى وافر (8) فرمود (9) ، و گفت: گوارنده باد مر اهل شام و عرب را از گرفتن (ص 158) هند (10) و مال فراوان و آبهاى لذيذ مهران و نعمتهاى بى منتها كه خداى عزّ و جلّ بديشان ارزانى داشت. پس اين فتح نامه بر ايشان بخواند و شاديها فرمود (11) ، و قدر طائفه (12) كه در وقت هيجا يد بيضا نموده (13) بودند بمنزلت (14) رفيع و تشريفهاى گرانمايه و انعامات وافر (15) مستظهر گردانيد، و پيرايهاى ملوّن (16) و مرصّع داد، و بنزديك خليفهء وقت (f 97 a) وليد بن عبد الملك بن مروان فرستاد، (17) و ايشان را از جمله خواص فرمود. بعضى بخدمت باستادند و بعضى را باز فرستاد (17) .
مثال نوشتن و جواب فتحنامه محمّد قاسم
پس حجّاج نبشتهء محمّد قاسم را جواب كرد (18) و محمدتها گفت (19) ، و در ضمن آن بنوشت (20) كه آنچه (21) مصعب مولاى ثقيف را چندان (21)
(1) م: آوردند
(2) پ: تكران
(3) ب: عزّ و جلّ عزّ اسمه
(4) ب پ س ك: پيغمبر
(5) ب: صلّى الله تعالى عليه و آله و سلّم؛ س: صلّى الله عليه و آله و اصحابه و التابعين و سلم
(6) پ ندارد: گفت
(7) س ندارد: چاكران دولت محمدى را؛ م: «دوست» بجاى «دولت»
(8) پ س: ثنا وافر
(9) ب س كم: گفت
(10) پ: گرفتن بلاد سند و هند
(11) س: نمود
(12) م: وظائفه كسانى
(13) م: فرموده
(14) م: بمنزل
(15) ب س كم: فراوان
(16) م: حلون
(17 - 17) اين جمله در نسخه م موجود نيست
(18) س: گفت؛ م: داد
(19) س: كرد
(20) م: نبشت
(21) ك: از آنچه
(22) پ س: چندين