و انقطاع رسيد (1) ، و در جمله نواحى سند و هند فرمان اهل عرب مطلق گشت، و مهينه و كمينه اين مملكت يكسان شد از شهر و روستا (2) ، و امور ما از ناحيت سلطان بزرگ بايد دانست (3) . ما را (f 107 a) بنزديك شما فرستادند و بمواعيد خوب اميدوار (4) كردند. اگر فرمان عرب نكنيم نه مال داريم نه معاش. الّا نيازمند شده ايم، (ص 174) تا فضل و اكرام مخدومان كه مگر ما را محلّى بزرگ (5) تواند بود، و حاليا از اوطان خود مستزيل (6) و مستهلك نشويم. و اگر بدين خراج كه بر شما نهاده اند محمول نتواند بود و در اداى آن گران (بار) شويد (7) ، بوقت فرصت باعيال و اطفال بموضعى از زمين هند و سند برويد (8) كه بنفس ايمن باشيد، آنجا رويد، كه هيچ چيز آدمى زاد را (9) از سلامتى نفس بهتر نيست. چون ازين ورطهء هائل ما را خلاص بود و از باس لشكر ايمن گرديم، مال و عيال ما (10) محفوظ ماند.
پس جمله روستا و شهر (12) حاضر آمدند و مال بخود قبول كردند، و از محمّد قاسم مبلغ خراج خود را استخبار كردند، و بجهة برهمنان كه امير محمّد قاسم ايشان را بر سر مال نصب كرده بود، و گفت: راستى ميان خلق و سلطان (13) نگاه داريد، و اگر چيزى قسمت افتد به سويّة كيل (14) كنيد، و بقدر احتمال هر كس را خراج نهيد، و با همديگر ساخته باشيد، و متردّد نشويد، تا ولايت خراب نگردد.
(1) پ: آمد
(2) ب پ كم: روستائى
(3) ب پ كم: و امور ما اندك نواخت سلطان الخ؛ س: و امور اندك نواحيت سلطان الخ
(4) ب پ ك: بسندوار؛ س: بسندوار
(5) ب س: محلي و بزرگى؛ كم: محلى و بزرگ
(6) پ س م: مستريد
(7) م: گرانبار شويم و شويد
(8) در جميع نسخ: برويم
(9) پ: آدمى را
(10) پ: عيال و اطفال ما
(11) ب: بروستان و شهر؛ س: بروستا و شهر؛ م: بروستايان شهر
(12) س: رؤساى شهر؛ م: روستائى شهر
(13) م افزايد: نصب و
(14) ب پ س كندارد: كيل