فهرس الكتاب

الصفحة 272 من 313

ثقفى را آورده اند. خليفه گفت زنده است يا مرده. گفتند (1) كه خليفه وقت (2) را عمر باد در عزّ مخلّد و بقاء مؤبّد (3) ، چون فرمان نافذ در شهر (2) اودهاپر (4) رسيد، بر حكم فرمان در حال خود را در چرم خام (5) گرفت (6) و بعد از دو روز جان بحق تسليم نمود (7) و بدار البقا رحلت فرمود (8) ، و امراء و ملوك را بهر موضع كه (f 124 b) نصب كرده بود آن ولايت را در ضبط خود آوردند و خطبه بر منابر بالقاب دار الخلافت قائم مى دارند، و در تقليد (9) امارت خود جدّ بليغ مى نمايند.

پس خليفه سر صندوق را باز كرد و آن (ص 203) مخدّره را حاضر فرمود. و شاخ مورد (10) سبز در دست داشت. بر دندان او مى نهاد و مى گفت: اى دختران راى، فرمان ما برگماشتگان چنين نافذ است كه همگنان را مترصد و منقاد تواند بود. چون اين مثال ما به كنوج رسيد، جان عزيز خود را فداى فرمان ما كرد.

مقالت چنگى (11) دختر داهر با خليفه وليد بن عبد الملك بن مروان

پس مخدره چنگى (11) نقاب از روى بگشاد و سر بر زمين نهاد و گفت: بقا باد پادشاه را در مزيد اقبال و نظام اجلال تا فراوان سال، بر پادشاه وقت كه بكمال عقل متحلّى (12) باشد واجبست كه آنچه از دوست و دشمن استماع

(1) ب دارد: گفتند كه مرده است. و فرمان شما در شهر اودهاپر رسيد الخ؛ س: گفتند كه فرمان شما الخ

(2 - 2) اين جمله در نسخه ك‍موجود نيست

(3) م: معيد

(4) م: «اودهاپور»

(5) پ: در خام

(6) ب س ك‍م: كرد

(7) ب س ك‍م: كرد

(8) ب س ك‍م: بدار البقا رفت

(9) م: تقاديم

(10) س: زمرد

(11) كذا در جميع نسخ. مى نمايد كه اين اشتباه از جانب كاتب اول بوده و ديگران اقتداى او كرده اند «چنگى» نام خواهر راى دروهر بود چنانكه مذكور شد. اينجا بايد در ازاى آن «سرياديو» يا «سوريه ديوى» بخوانيم

(12) ب پ س ك‍: محلى بكمال عقل

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت