هشتم سال بمرد. و داهر بملك ارور بنشست، و راج پسر چندر برهمناباد را (1) مستقيم گشت. و سلطنت راج تا يك سال بيش نمود. بعد از وى دهرسيهء چچ برهمناباد را در ضبط آورد، و خواهر او مايين (2) با او موافقت نمود و بيعت كرد. پس دهرسيه دختر اكهم را بخواست و پنج سال آنجا بماند، و باطراف امثله فرستاد، و همگنان روى بمطاوعة او آوردند. پس حصار راؤر (3) كه چچ اساس (4) نهاده بود و پيش از تمام شدن بمرد، دهرسيه آنجا مدّتى مقام كرد، و عمارت او تمام ساخت (5) ، و روستاهاى حوالى را فراهم آورد، و مردمان معارف را آنجا (6) ساكن كرد. چون آبادان شد، نام او راؤرُ كرد (7) و بحصار برهمناباد باز آمد، و امور مملكت استقامت يافت.
فرستادن خواهر مايين (8) را بارور تا به راى (9) باتيه (10) تسليم كند
پس چون دهرسيّه (11) دانست (f 29 a) كه خواهر او بحد بلوغت (12) رسيد، متفكّر شد كه مايين (8) بزرگ شد، و ميلاد او را منجمان بر طالع سعد نهادند. هنوز درين تفكّر بود (13) كه رسولان سوبن راى (9) باتيه (10) ملك رمل بخواستگارى او كس فرستاد. دهرسيه اگر چه برادر مهتر بود، جهاز خواهر رايانه (14) بساخت، و هفصد كره اسب (15) و پانصد نفر مرد تكر با او فرستاد، و بداهر نبشتها در قلم (16) آورد كه مايين (8) بملك باتيه (10) تسليم كن (ص 48) و شرط راى سوبن (17) آنست كه حصار بوجه تمليك در دست پيمان و مهر او كند.
(1) پ: تا برهمناباد
(2) ب س: بائي؛ پ: مائى؛ ك: مائنى
(3) ب ح س كم: الور؛ پ: ارور
(4) س: بنا
(5) ب م: كرد؛ پ: گشت
(6) پ: بدان موضع؛ كافزايد: خريد آن موضع
(7) ب س ك: نام راؤر زور كرد؛ پ: تمام راؤر او كرد
(8) ب س: بائي؛ پ ك: مائى
(9) پ س كم: شاه
(10) ب: بهاتيه
(11) ك: داهرسيه
(12) پ ك: بداد؛ م: بلاغت
(13) پ: هنوز متفكر درين بودند
(14) پ س كم: پادشاهانه
(15) پ: اسب كره؛ م: اسب كروه
(16) م: بقلم
(17) ب ح ك: راى سودين؛ س: شادين؛ پ م: شاه سوربن