ملك چتر (1) را (f 19 a) بكشت و سر او را بنزديك چچ فرستاد. راى چچ فرستادهء او را تربيت كرد و تشريف رضا داد (2) و انعام فرمود و بتوليت آن حصار فرمان مطلق داد. بزرگان و اعيان شهر پيش آمدند و تحف و هدايا (ص 47) بخزانه او تسليم كردند. پس اكابر و مشاهير شهر را بمشافهة در حرمت داشت، و [به] فرمانبردارى شجاع منهيه (3) وصيتها كرد، تا پيوسته مطاوعت [او] واجب (4) بينند و از اشارت او نگذرند (5) .
پس راى چچ (6) از مهمات اسكلنده (7) بپرداخت [و] روى به سكّه و ملتان آورد. و در شهر ملتان ملكى بود بجهرا نام (8) ، از اقرباى ساهسى، مملكتى داشت موسّع و عدت واهبت تمام (9) . چون خبر رسيدن چچ بوى رسيد (9) ، بر لب آب راوى آمد. و برادر زادهء او سيهول (10) بحصار سكه در مقابل ملتان از طرف شرقى والى بود. و اجسين (11) عمزادهء بجهرا با حشم انبوه باستقبال آمد. و بر گذر بياس (12) بنشست، مدّت سه ماه، تا آنگاه كه آب كمتر شد و نقصان پذيرفت. از بالاى آن موضعى كه مانع نبود اختيار كردند و بگذشت، و بقصبه سكّه آمد، و با سيهول (10) جنگ پيوست. چند روز بر آن حصار بنشستند. چون كار بر (13) ايشان تنگ شد، و چند كس از (f 19 b) معارف ياران شهيد (14) شدند، و از كافران بيعد و بيقياس (15) بدوزخ رفتند،
(1) اينجا همه نسخ «چتر» دارد
(2) پ: در پوشيد
(3) ك: مهنيه، ازين بر مى آيد كه اسم اين شجاع منهيه يا مهنيه بوده
(4) كافزايد: بردارى
(5) پ: نگذارند
(6) پ افزايد: بن سيلائج
(7) ب ك: اسكنده؛ پ اسد كنده؛ س: اسكندره
(8) پ: نام او بجهر؛ ب س: بچهرا
(9 - 9) اين جمله در جميع نسخ قبل از جمله متقدم مرقوم است
(10) م: سهيول
(11) پ ح ك: احسين؛ م: اجين
(12) پ: بيارش
(13) پ ندارد: بر
(14) عجب كه در حق هنود كلمه «شهيد» استعمال نموده؛ س: كشته شدند
(15) پ افزايد: كشته