رايان (1) بجمع آرند و دفينه سازند، تا باستظهار مال حشم قائم كنند، و بواسطهء لشكر روى بخصم آرند (2) و نفس و جان بنام و ننگ در كار ملك كنند، و الّا از وجه (3) مال خصم را دفع كنند، كه مرد را (4) بواسطه مال همه كار (5) دنيا طراوت پذيرد، و هر دشمن و قصاص (6) را بدو مندفع گرداند، (ص 61) و هم (7) زاد و راحلهء آخرت از وى توان ساخت. داهر گفت كه مرگ بنزديك (8) من دوستر (9) است از آنچه بر وجه (10) مذلّت سر بخدمت غيرى فرود آرم، و اين عار چگونه توانم (11) كشيد؟
پس مردى از علافى عرب از بنى سامة (12) كه عبد الرحمن بن اشعث (13) را بسبب گريختن از جنگ بكشته بود بترسيد، و خود را بداهر پيوست (14) و با پانصد مرد عربى با وى بيعت كرده بود (15) . بدهيمن (16) وزير گفت كه هيچكس چنان شيوهء جنگ نداند كه اهل عرب. (f 37 b) علافى را استدعا فرمايد تا بحكم مشاورت اين معنى از وى استخبار كنى، بدليلى نمايد (17) . داهر بر فيل نشست و بنزديك او رفت، و گفت: «اى وجيه العرب (18) ، من جانب ترا رعايت مى كنم و ترا عزيز مى دارم، تا چنين وقت (19) ما را از تو اعانتى باشد؛ اكنون خصمى قوى حال (20) ظاهر شده است (21) ؛ راى صواب تو چه اقتضا مى كند؟ ما را اعلام ده، و از آنچه ميدانى و مى توانى باز گوى» . علافى گفت: «راى (21) را ازين حال خوشدل بايد بود، و هيچ انديشه
(1) پ س كم: پادشاهان
(2) ب: كنند
(3) پ: وجوه
(4) س: مر او را
(5) پ: كارهاى
(6) م: فضاحت
(7) ب س كم: همه
(8) پ: بنزد؛ س: نزد
(9) ب س: دوست تر
(10) س: بوجه
(11) م: چگونم توان
(12) م: اسامه
(13) پ: اشعب
(14) س: رسانيد
(15) س: و پانصد مرد عربى با وى بيعت كرده بودند
(16) ب س: برهمن
(17) ب س: تا دليل نماند؛ م: دليل نمايد
(18) پ: وجه العرب
(19) پ: من جانب تو رعايت مى داشتم تا در چنين وقت
(20) م اينجا كلمه «ضمير» افزايد كه بى معنى است
(21) ب پ س ك: خصمى قوى حالى شده است
(22) پ س كم: شاه