بخود راه نبايد داد (1) ، كه تدبير موافق من ايشان را كفايت (2) است. سواران اختيار از خواصّ قلب خود (3) بمن نصب كن، تا من بيكبار (4) گرد ايشان برآيم، و طريق شوكت و حزم (5) ايشان دريابم، و تو در يك فرسنگ (6) زمين خندقى بساز و بايست». داهر را آن تدبير صواب آمد. خود آنجا مقام كرد، و علافى بر سبيل طلايه گرد ايشان برآمد و معلوم كرد كه در شبها ايمن مى باشند، و هراسى ندارند، و حرس و پاس نمى دارند (7) . علافى با پانصد مرد عربى و مبارزان (8) (ص 62) هند بر ايشان شبخون آورد. از چهار طرف نعره زدند و در لشكر ملك رمل افتادند (9) . شورى و اضطرابى در ايشان افتاد. تيغ بر يكديگر نهادند. و بعد آنچه (10) كشته شدند (9) هشتاد هزار مرد جنگى (f 38 a) و پنجاه سلسله زنجير فيل ماخوذ گشت، و سلاح و اسب بى نهاية بدست ايشان افتاد، كه در حدّ احصا و عدّ (11) استيفا نيايد. پس روز شد. بنديانرا حاضر گردانيد و خواست كه بكشد. وزير گفت: چون خدايتعالى ترا فتح ارزانى داشت (12) ، منّت دار و شكر كن؛ و شرط است پادشاهان را كه چون ملوك و بزرگان را فتح روى دهد، و اكابر و اعيان خصم بدست ايشان مأخوذ گردند، بخشايش آرند. تدبير صواب تو آنست كه بنديانرا مخلص فرمائى و جان ايشان به بخشى. و راى داهر بنديانرا بدان اشارت (13) آزاد كرد، و راى او مبارك دانست (14) ، و فرمود كه [اى] وزير صواب راى و مشير مبارك (15) از من چيزى بخواه. وزير گفت: مرا فرزندى
(1) س: و بخاطر خود راه مده
(2) ب: كافى
(3) س: قلب لشكر
(4) ب س كم: يكبار
(5) پ: حرب
(6) پ افزايد: راه
(7) س: نيز ندارند
(8) پ س: بمبارزان
(9 - 9) س: و تيغ كشيدند و بعد از ان شورى و اضطرابى در ايشان افتاد. ايشان نيز تيغها كشيدند و بر يكديگر مقابل شدند. از جانبين كشتهاى بسيار شد
(10) پ: بعد از ان
(11) ب پ س: عدد؛ م: عدّ و
(12) م: دست داد
(13) پ: مشورت
(14) س م: داشت
(15) م: مشير و مبارك.