(ص 44) نواهى ما است در حق ايشان تربيت فرموده شود، و هر كه از فرمان ما تعنّد و تمرّد نمايد در دفع او تدارك فرموده آيد، تا همگنان سر در ربقه طاعت آرند، چنانچه هيچ مخالفى و منازعى در مملكت ما راه نيابد، و امر ما را دافع و مانع نگردد.
تقرير كردن بدهيمن (F 17 b) (1)
وزير (2) سر بر زمين نهاد و گفت: بقا باد راى (3) چچ را، و معلوم وى (3) گردد كه اين دار الملك و سلطنت در توليت يك راى (4) بود، و ملوك او در مطاوعت و فرمان بردارى هميشه معتكف و مستعد مى (5) بودند. و چون اين مملكت براى اكبر (6) سيهرس بن ديوائج رسيد، و از دست لشكر فارس مقهور و معدوم شد، از وى به ساهسى (7) تحويل افتاد، و هر چهار مَلِك را مقلّد طرفى فرمود، تا در تحصيل اموال خزانه و حفظ ولايت جد بليغ واجب بيند (8) . و راى (3) بدين موجب (9) متفكر مى باشد، و مى خواهد كه انديشه از خاطر عاطر راى (4) بر خيزد. و اين ترغيب حشم (10) است، كه اگر اين حادثه مدفوع (11) نگردد، باشد (12) كه از تداول روزگار ورطهء هائل حادث گردد كه اندفاع آن متعذّر شود. و چون ولايت مضبوط گردد و فراغ دل موجود باشد، ملوك اطراف و سلاطين حدود ملتفت و ملازم خدمت گردند. و تحقيق (13) آنست كه چون بواسطه حشم دلير و پيلان مست ثبوت و سكون دل (14) باشد، مسبّب الأسباب سببى سازد كه فتح و نصرت روى دهد، و بر دشمنان و مخالفان ظفر يابى. و من اميدوار مى باشم كه خدائتعالى اغصان و اطراف ممالك
(1) ب پ كافزايد: وزير از حدود ممالك ساهسى راى
(2) ب: برهمن وزير؛ ك: بدهيمن وزير، و هو الصحيح
(3) پ س كم: پادشاه
(4) پ س كم: شاه
(5) ب ندارد: مى
(6) ب س كافزايد: ساهسى
(7) پ: شاهسى
(8) پ: بينند
(9) س: بدينوجه
(10) م: جسم؛ پ: جسيم
(11) ك: مرفوع
(12) پ م ندارد: و باشد
(13) پ: بحقيقت
(14) ب س كم ندارد: دل