(ص 19) چچ در بندان (1) داد و بحرب ايستاد (2) . بعد يك هفته حصاريان عاجز شدند و امان خواستند (2) ، و بعهد واثق بيرون آمدند، و كليدهاء حصار بامراء چچ تسليم كردند. چچ ايشان را امان داد و بنواخت، و (f 21 b) ايالت آن موضع هم (3) بوى مفوض فرمود، و شحنه را از امناء نصب كرد. و روزى چند مقام كرد تا كار ولايت و شهر استقامت يافت (4) .
چون مهمات سيوستان بكفايت رسيد بجانب اكهم ملك لوهانه برهمناباد يعنى والئ لاكهه و سمّه و سهته مثال (5) فرستاد و بمطاوعت خود استدعا (6) فرمود. و بعد چند روز از مكران كه يزك (7) بر سر راههاى اطراف نامزد فرموده بود، شخصى را با نبشتهاء اكهم بگرفتند، كه بجانب مته ملك سيوستان در قلم آورده بود، و در ضمن آن درج كرده كه: من پيوسته طريق الفت و هوا خواهى ورزيده ام (8) ، و هيچ وقتى با تو مخالفت نبوده است (9) و منازعت روا نداشتم. مكتوب (10) تو كه بر طريق مودّت ارسال افتاده بود (11) رسيد، و بدان مباهات تمام ارزانى بود (12) . تا ما دام جمعيّت ما مستحكم باشد هيچ مخالفى پيرامن (13) ما نتواند گشت (14) . من بحكم التماس (15) تو مامورم، و هر يك را باتمام رسانم. و تو پادشاه و پادشاهزادهء، ميان ما و تو (16) موافقت است. مثل اين بسيار كس را افتاده است كه ازين ورطه پناه جويند، و ترا اجازت است تا بهر موضع از ان نواحى بمن يعنى برهمناباد تا درياى ديبل (17)
(1) ب س: در گرد حصار بنشست
(2) اين جمله در نسخهء پ موجود نيست
(3) پ: همه
(4) پ: پذيرفت
(5) م: امتثال
(6) اين جمله در نسخهء پ موجود نيست
(7) ب: پنر را كه؛ س: برنگ؛ ك: نيرك؛ م: پنركه
(8) پ: مى ورزيدم
(9) ب س: مخالف نبودم
(10) ب پ ك: مكتوبات
(11) پ: «داشتند» بجاى «افتاده بود»
(12) پ: داشته بود
(13) ب س: پيرامون
(14) پ: نگردد
(15) كم: يحكم الناس
(16) پ ندارد: و تو
(17) پ: از ان نواحى بمن ببرهمناباد يعنى دريا و ديبل؛ م: از ان نواحى برهمناباد يعنى تا درياء و ديبل - مصحح گمان دارد كه «بمن» مخفف «بمنواه» است، كه در عرف عام آن را «بانبراه» گويند