تخت و تاج بربانيد (1) ، و بعضى به تداول زمان و نوائب حدثان منهزم و متروك گردانيد (2) ، بر پادشاهئ قديم و امارت حديث (3) اعتماد نشايد كرد، و بهركه تحويل افتد در ضبط او را باشد (4) . ما روى بخدمت تو آريم (5) ، و بوسيلت عدل و انصاف تو قلادهء مطاوعت بر رقبه (6) خود نهيم، و حصار را بامناء امير عادل (7) تسليم (8) كنيم. ما را امان فرماى و از بأس لشكر ايمن گردان. و اين مملكتى قديم و وصيتى (9) عظيم ما را راى داهر سپرده بود. تا ما دام كه در حيات بود، حق ممالحت (10) او نگاه داشتيم. و چون داهر (11) كشته شد و قوفى (12) پسر او هم رفت (13) ، خدمت تو (14) ما را اوليتر (جواب) محمّد قاسم گفت: من شما را پيغام ندادم (15) و رسول (ص 186) نفرستادم. شما باتّفاق خود امان مى خواهيد، و عهد وثيق [مى] كنيد؛ اگر رضا و ميل شما بخدمت ما صادق است (15) از جنگ دست بكشيد و بعهد وثيق و اعتماد تمام فرود آئيد؛ و الّا ميان ما (16) و شما (17) دشمنى است (18) . بعد ازين عذر شما نشنويم (19) و قبول نكنيم (20) ، و بر شما نبخشائيم (21) ، و شما را از بأس لشكر ايمن نشايد بود (21) .
پس از باره (23) فرود آمدند و با يك ديگر قول و عهد كردند و گفتند كه برين قول در باز كنيم و بايستيم، تا محمّد قاسم در آيد. اگر بر قول خود برود (24) مطاوعت كنيم و بطريق خدمت پيش رويم تا از سر كرم
(1) م: ربائيد
(2) س: گرداند
(3) ب پ كم: حدث
(4) س: افتد
(5) ب: آورديم
(6) م: ربقه
(7) پ: عادل و عالم
(8) ب پ افزايد: مى
(9) س: بوصيتى
(10) س: محافظت
(11) پ: چون الحال
(12) ب پ ك: فوفى؛ ح: قوقى
(13) پ: او جدا شده رفت
(14) پ: اكنون خدمت تو
(15 - 15) اين جمله در نسخه س موجود نيست
(16) پ: من
(17) ب: شماها
(18) م ندارد: دشمنى است
(19) پ: نشنوم
(20) پ: نكنم
(21) پ: نبخشايم
(22) پ: لشكر عرب ايمن نگردانم
(23) ب: بازو؛ ك: بارو
(24) پ: و مايان بر قول خود