كه اين نواحى بلشكر اسلام تحويل افتد. و چون اين معجزه مشاهده افتاد، يقين شد كه حكم الهى است، و بغدر و مكر با شما كسى را (f 63 b) طاقت و مقاومت نتواند بود، و تو بهمه انواع مستظهر و قوى دل باش كه برايشان ظفر يابى، و من اطاعت (1) تو قبول كردم و ترا نصيحت گو باشم، و بدانچه امكان دارم يار باشم و دليل شوم بر قهر و قمع (2) دشمنان و بد خواهان. (ص 102) پس چون محمّد قاسم را از ان حال خبر شد و مقالت او استماع كرد (3) ، مر خداى عزّ و جلّ را حمد و ثنا گفت و بشكر سر بر خاك اغبر نهاد. و كاكه را بنفس و اتباع و عشيرة (4) ايمن گردانيد، و پشت به مسند فراغ و امانت آورد. پس كاكه را گفت كه اى امير هند، تشريف شما چه باشد؟ گفت: تشريف ما كرسى است و جامه هندوى ابريشم و حرير كه مثل دستار بر سر بنديم، زيرا كه رسم بزرگان ما و جامان (5) سمنى اينست. چون كاكه اين تشريف بپوشيد، جمله بزرگان و مقدمان نواحى در بيعت او رغبت نمودند، تا طائفهء كه سر در ربقهء اطاعت آوردند ايشان را از ترس لشكر عرب ايمن گردانيد، و جماعتى كه تمرّد و تعنّد پيش آوردند بديشان دليل شد. و عبد الملك بن قيس الدقيقى (6) را شحنه او فرمود، تا هر متمرّد و متعنّد كه باشد مقهور گرداند. كاكه بر طائفه كه متغير (7) بود نهب كرد، و غنايم فراوان از نقود و اقمشه و ستور و برده و غلّه بگرفتند چنانكه گاه و گوشت (8) در لشكر فراوان شد (9) .
پس محمّد قاسم از آنجا منزل كرد، (f 64 a) و بحصار سيسم (10) آمد، و دو روز جنگ كرد. خدايتعالى او را (11) فتح داد و مشركان را هزيمت شد. و بجهرا بن چندر بن سيلائج، ابن عم داهر، و راوتان و تكران آنكه در تبع (12) او بودند
(1) ب پ: طاعت
(2) پ: دفع
(3) س: افتاد
(4) ب س: عترة؛ ك: عشيرات؛ م: عترت
(5) ب: جانان؛ س: جان
(6) پ: الديبقى؛ س: الافيقي؛ ك: الرقيقي
(7) پ كم: معتبر
(8) ب: گاوى گوشت؛ پ م: گاو گوشتي؛ س: گاه گوشتي
(9) پ: فراخ شد
(10) ب: سيسم يعني سيوى؛ ك: سيم
(11) پ: امير اسلام را
(12) س ك: تيغ