فهرس الكتاب

الصفحة 166 من 313

نامدار (1) بنام و ننگ بايستند، و در رضاى الهى جان و نفس خود را (2) در سبيل حق فدا كنند (3) . چون خود را (2) بالتجاى كرم خداى عزّ و جلّ ملتجى كردند، كه بواسطهء اين غزا و شهادت به جهان خلد (4) رويم، كشته نشوند تا از ما اضعاف نكشند. و چون روى بحرب آرند، مراجعت و روى گردانيدن متعذّر (5) باشد (6) ، تا جمله علف تيغ خونخواره (7) نشوند (8) . و چون برين طرف بگذرند و دست در دامن ملك زنند و شريك سلطنت شوند، بزرگ فتنه حادث گردد (9) ، و هر روز قوت و شوكت او زياده گردد (10) ، كه بيشتر حشم و رعاياى تو از نهيب او امان خواهند و بجهة مبقى حيات خود باو يار شوند و پناه سازند. و ليكن صواب آنست كه (11) ايشان را بر طرف غربى بگذارى، و حجاب مهران در ميان ما و ايشان است، و بهيچ نوع گذشتن او ما را مصلحت نبايد دانست، و ملاّحان كشتى و جتان (12) دشتى را (13) بر ايشان (ص 116) بگمارى تا راههاى علف و غلّه و هيزم و گاؤ (14) كه ما يحتاج لشكريان است بگيرند و قطع كنند، و هركه از لشكر جدا ماند آن را (15) برنجانند، تا درهم شوند (16) : بعضى از ايشان بواسطهء جوع معدوم گردند و بعضى از برهنگى و بى برگى (17) بگريزند، و اسبان بى علف و سواران بى خرج فرو مانند و متفرّق (f 72 b) شوند، و در ملك تو هيچ مداخلت نتوانند كرد. و چون جمعيّت ايشان متفرق و پريشان شود نيز مملكت ترا از وى نهيب نباشد و تو مخيّر باشى.

(1) پ: مردان دلاور و نامدار

(2) اين جمله در نسخ س ك‍م موجود نيست

(3) ب: كرده اند

(4) پ: تحيات مخلص؛ م: جهات مخلد

(5) پ: معذور

(6) جميع نسخ: باشند

(7) س: خونخوار

(8) پ: شوند

(9) س: شود

(10) اين جمله در نسخه م موجود نيست

(11) پ: صواب آنكه

(12) ب ح س ك‍: چنان

(13) م افزايد: بگيرند و

(14) ب س: كاه

(15) ب س ك‍ندارد: آن را

(16) پ: آيند؛ س: با هم شوند

(17) پ: برهنگى و دلتنگى و بى برگى؛ س: برهنگى و بى جامگى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت