كه از ما انديشه ندارد (1) . روزى بهندوير (2) سمنى بنزديك داهر آمد، و گفت: اى شاه ترا همه روز بصيد و لعب مشغول مى بينم، و در شطرنج و نرد بازى ماندهء، و (3) لشكر عرب رسيد و بر در تو (4) نزول كردند. داهر گفت: حيله چيست، ترا چه روى (5) مى دهد؟ (جواب) سمنى گفت: مرا سه تدبير روى مى دهد، ازين كار يكى بكن: اگر اتفاق بينى اتباع و فرزندانرا بجانب هند بفرست و تو جريده با وى بمحاربت مقابل شو و (6) با بر گستوان و فيل مست و مردان دلير و مبارزان از هر طرف كه خواهى در آى، و جنگ بتوانى (7) كرد، و راهها به بند تا از غلّه و علف بديشان نرسد؛ و اگر خواهى جماعتى از لشكر (8) خود كه درينوقت متابعت تو مى كند (9) ، جمله را بياور و در جوار خود (f 78 b) مقدمه و ساقه كن، چنانكه (10) از لشكر بيگانه ترا مددى باشد، و ازين جا نقل كن و به قصه (11) رو تا آن (ص 128) ريگستان ترا حصنى و حجابى باشد، و باشندگان آن موضع ترا يارى دهند، و بگو كه ميان ما و شما و لشكر عرب من ديوارم. اگر مرا نهب (12) كنند، شما هم مستهلك شويد. بايد كه بيائيد و متابعت ما كنيد و در حرب يار من باشيد. (تدبير سيوم) و اتفاق سيّوم آنست كه ازين جا با بنه و اتباع برو تا بزمين جسوم راى (13) ، و آن شاه قدر تو مى داند، ترا بهمه انواع مدد كند. و چون از وى استعانة خواهى بمعونة او بمملكت خود باز توانى آمد و انتقام خود از همه خصم (14) بتوانى كشيد، و لشكر عرب از اين ولايت نفعى نتواند گرفت. و تا ما دام ذات راى (15) در حيات باشد، هيچ خصمى از بأس (16) تو ايمن نتواند بود. و اگر ترا مبادا چشم زخم رسد و خصم استيلا يابد و ترا هلاك كند،
(1) پ: ندارند
(2) پ: بهندر؛ ك: مهندر وزير؛ م: بهندركو
(3) پ: اكنون
(4) ب پ س: بر دل
(5) پ: ترا وجه راى
(6) و در نسخ: يا
(7) م: نتوانى
(8) پ: لشكريان
(9) پ س: مى كنند
(10) س: چنانچه
(11) ب س: بعقب؛ پ: قصيه؛ م: بقصبه؛ ك: تعصب
(12) م: نهيب
(13) ب پ ح ك: حسوم
(14) ب پ س ندارد: خصم
(15) س كم: شاه
(16) پ: ترس