كن و بگو كه داهر راى هنوز (1) غائب است، نبايد كه كمين كشايد، هوشيار باشيد. حبيش (2) گفت يا امير (3) دل من گواهى مى دهد كه داهر كشته شد. محمّد قاسم در انديشه مى بود و از هر كسى مى پرسيد، كه از داهر چه خبر دارى كه او غائب است. تا برهمنى بيامد و امان خواست و گفت: اى امير عادل، مرا با اتباع و فرزندان (4) مخلص فرمائى تا من داهر را بنمايم كه كشته شده است (5) . معتمدان و ياران برفتند و او را از زير خليجى بيرون آوردند. هنوز بوى مشك و عطر بمشام مى رسيد. سر او برداشتند و سلاح را از تن بستدند (6) و پيش محمّد قاسم آوردند. محمّد قاسم گفت: (f 93 b) كسى هست كه اين را بشناسد. پس بفرمود تا آن دو كنيزك كه با او در عمارى بودند و گرفتار آمده حاضر آوردند. سر را بشناختند. و سيصد نفر (7) از اسلاف و اتباع و متصلان آن برهمن آزاد كرد و مخلص گردانيد. محمّد قاسم چون سر داهر بديد، مر خداى عزّ اسمه (8) را ثنا خواند (9) و حمد گفت و شكرانه آن دوگانه (10) بگذارد، و بفرمود تا اهل حرب كه مأخوذ شده بودند (11) بكلّى علف تيغ خونخوار كردند. و طائفه كه صنّاع و تجّار بودند همه را امان داد و بموضع مألوف ساكن گردانيد.
(خبر) از عمرو (12) بن مغيره كلابى مى آرند كه در آن وقت كه از پيش حجاج لشكر تعبيه كردند، حجّاج بن يوسف پيش صف آمده هر يك را قوّت دل مى داد تا به عمرو [بن] خالد رسيد. گفت: اى عمرو (12) ، من محمّد قاسم و ياران را گواه مى كنم تا بكفّار چه كار (13) خواهى كرد. گفت: از تو (14) عمل درست آيد
(1) پ: هنوز نكشته و
(2) ب س: جيس؛ پ: خبش، حبش؛ ح ك: حبش: م: جيش
(3) ب س ندارد: يا امير؛ م: گفت كه
(4) م: فرزندان مرا
(5) پ: تا من داهر كشته را بنمايم
(6) س: بسلاح پيوستند؛ ب كم: بسلاح بستند
(7) س: نفر مرد؛ ب م: نفر برده
(8) س: خدايتعالى
(9) ب س كم ندارد: خواند
(10) س: دوگانه شكرانه؛ ك: شكرانه دوگانه؛ م: شكرانه بر دوگانه
(11) م: شده اند
(12) جميع نسخ در همه مواضع «عمر» دارد
(13) ب كم: تا كار چه؛ س: تا كه چه
(14) ب: تو با؛ ك: تا با تو؛ م: بر يا عمل تو