در مراسلت بجاى من مى آرد، و راى من چنان اقتضا مى كند كه بيرون روم، و رضاى برادر مهتر دريابم، و گمان مى برم كه بر من غدر نخواهد كرد. بدهيمن (1) وزير گفت: اى راى (2) برين قول اعتماد نشايد كرد، و بدين خديعة و تمويه فريفته مشو، و گفتهء او (3) قبول مكن، زيرا كه ملوك را حيلها باشد، و دام و غدر ايشان قول و سوگند (4) است، كه بمدارا و طلسم خصم را بدين دام ماخوذ گردانند، و بهر انواع و تواضع سخن گويند، تا غرض ايشان (ص 56) بحصول (5) پيوندد. و در آداب ملوك گفته اند (6) كه دشمن را بمكر و تلبيس بدست توان آورد، و كار بايد بست، و هر كه در دام بلا افتد حيله او را دستگير نيايد، و مكر و غدر بجهة كار انتقام ملوك پيدا آورده اند (7) ، و من ترسان مى باشم كه (f 34 b) نبايد ترا از دهرسيه (8) نكبتى رسد، يا بآسيب دام در قفص محنت گرفتار گردى، و خلاص آن بر تو متعذر شود. داهر گفت: كه اگر چه جاى خوفست و ايمن نتوان بود، فامّا برادر هم تنى است و مرا از وى گريزش نتواند بود كه آنچه فرمود باجابت متصل است، و من بخدمت حاضر آيم. بايد كه مرا اعتماد افتد كه ايمن بگردم. پس راى (9) دهرسيه (8) سوگند نامهء بعهد وثيق بنوشت و گفت: من بجهة اعتماد تو تنها آيم، و تو با حشم بيرون آئى تا ترا ببينم. هم برين پيمان (10) هر دو متفق شدند و ميعاد نهادند. چون روز ديگر قرص آفتاب گردون از مطالع شرق سر برآورد و عالم جامهء كحلى از دوش برانداخت، دهرسيه (8) بر فيل نشست و بدروازهء غربى بارور درآمد (11) . كوتوال بداهر معتمدى فرستاد كه راى دهرسيه (8) بر در حصار (12) آمده است، فرمان چيست؟ (13)
(1) ب س: برهمن
(2) پ س كم: پادشاه
(3) پ ك: گفت
(4) پ: فعل
(5) م: بر حصول
(6) پ كم: گفتند
(7) پ كم: آوردند
(8) ب ح: دهرسين؛ س: داهرسيه
(9) پ س كم: ملك
(10) پ م: پيمانه
(11) ب س كم: در الور درآمد
(12) م: بر در حصار شرقى الور؛ پ ندارد: حصار
(13) اين جمله در نسخه پ موجود نيست